Podcast
Questions and Answers
من به تازگی یک کتاب خریدم، چه کنش گرامی را استفاده میکنم؟
من به تازگی یک کتاب خریدم، چه کنش گرامی را استفاده میکنم؟
- میخرم
- میخرد
- خریدم (correct)
- خریدم (correct)
تو دیروز یک.apple خورده بودی، چه کنش گرامی را استفاده میکنی؟
تو دیروز یک.apple خورده بودی، چه کنش گرامی را استفاده میکنی؟
- خوردی (correct)
- میخورم
- خوردم
- خورده بودی
او یک هفته پیش گفته بود که فردا میآید، چه کنش گرامی را استفاده میکند؟
او یک هفته پیش گفته بود که فردا میآید، چه کنش گرامی را استفاده میکند؟
- گفته بود (correct)
- گفت
- میگویم
- میگوید
من دو سال پیش یک کتاب داشتم، چه کنش گرامی را استفاده میکنم؟
من دو سال پیش یک کتاب داشتم، چه کنش گرامی را استفاده میکنم؟
تو در آن روز یک مترجم بودی، چه کنش گرامی را استفاده میکنی؟
تو در آن روز یک مترجم بودی، چه کنش گرامی را استفاده میکنی؟
او یک ماه پیش یک نامه نوشته بود، چه کنش گرامی را استفاده میکند؟
او یک ماه پیش یک نامه نوشته بود، چه کنش گرامی را استفاده میکند؟
من پنج سال پیش به آن شهر رفته بودم، چه کنش گرامی را استفاده میکنم؟
من پنج سال پیش به آن شهر رفته بودم، چه کنش گرامی را استفاده میکنم؟
تو در آن موقع یک دانشجو بودی، چه کنش گرامی را استفاده میکنی؟
تو در آن موقع یک دانشجو بودی، چه کنش گرامی را استفاده میکنی؟
Flashcards
Bought
Bought
The past tense of the verb 'to buy', used to indicate an action that happened in the past.
Ate
Ate
The past tense of the verb 'to eat', used to indicate an action that happened in the past.
Said
Said
The past tense of the verb 'to say', used to indicate an action that happened in the past.
Had
Had
Signup and view all the flashcards
Was
Was
Signup and view all the flashcards
Wrote
Wrote
Signup and view all the flashcards
Went
Went
Signup and view all the flashcards
Was
Was
Signup and view all the flashcards
Study Notes
فعل خریدن (kharidān) - به معنی خریدن
- من میخرم (man mi-kharām) - یعنی من مشغول خریدن هستم
- تو میخری (to mi-khāri) - یعنی تو مشغول خریدن هستی
- او میخرد (ou mi-khārd) - یعنی او مشغول خریدن هست
فعل خوردن (khordan) - به معنی خوردن
- من میخورم (man mi-khorām) - یعنی من مشغول خوردن هستم
- تو میخوری (to mi-khori) - یعنی تو مشغول خوردن هستی
- او میخورد (ou mi-khord) - یعنی او مشغول خوردن هست
فعل گفتن (goftān) - به معنی گفتن
- من میگویم (man mi-gouyām) - یعنی من مشغول گفتن هستم
- تو میگویی (to mi-goui) - یعنی تو مشغول گفتن هستی
- او میگوید (ou mi-gouyad) - یعنی او مشغول گفتن هست
فعل داشتن (dāshtān) - به معنی داشتن
- من دارم (man dārām) - یعنی من چیزی دارم
- تو داری (to dāri) - یعنی تو چیزی داری
- او دارد (ou dārd) - یعنی او چیزی دارد
فعل بودن (boudān) - به معنی بودن
- من هستم (man hastām) - یعنی من موجود هستم
- تو هستی (to hasti) - یعنی تو موجود هستی
- او هست (ou hast) - یعنی او موجود هست
Studying That Suits You
Use AI to generate personalized quizzes and flashcards to suit your learning preferences.