تفسير موضوعي قرآن (برگرفته از تفسير نمونه) PDF

Document Details

Uploaded by Deleted User

عليرضا كمالى

Tags

quranic commentary islamic studies the quran tafsir

Summary

This document is a commentary on the Quran, with sections dedicated to the preface, fundamental and ambiguous verses, and reasons behind the ambiguity of some verses. It draws upon Imam al-Makarim's Tafsir-e-Nomuneh and is structured into several related sections.

Full Transcript

‫به نام خدا‬ ‫تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه)‬ ‫مقدمه‬ ‫تفسير ‪.....‬ص ‪19 :‬‬ ‫محكم و متشابه ‪.....‬ص ‪21 :‬‬ ‫چرا بخشى از آيات قرآن متشا...

‫به نام خدا‬ ‫تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه)‬ ‫مقدمه‬ ‫تفسير ‪.....‬ص ‪19 :‬‬ ‫محكم و متشابه ‪.....‬ص ‪21 :‬‬ ‫چرا بخشى از آيات قرآن متشابهاند؟ ‪.....‬ص ‪23 :‬‬ ‫تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه) ؛ ص‪15‬‬ ‫مقدمه‬ ‫از جمله اقدامات ارزشمند و قابل تقدير شوراى عالى انقالب فرهنگى و كميته برنامهريزى دروس معارف اسالمى‬ ‫وزارت علوم‪ ،‬تحقيقات و فناورى بازنگرى در سرفصلهاى دروس معارفاسالمى است كه از جمله بركات آن جاى‬ ‫دادن درس تفسير موضوعى قرآن كريم به ارزش دو واحد در برنامهريزى جديد است‪.‬‬ ‫تفس ير نمونه از جمله تفاسير ارزشمندى است كه به همت جمعى از انديشمندان‪ ،‬زير نظر استاد محقق حضرت‬ ‫آيتاللّه مكارم شيرازى پس از ‪ 15‬سال به بار نشست و از سوى عالقمندان به معارف قرآنى در داخل و خارج از‬ ‫كشور مورد استقبال قرار گرفته است‪.‬اين تفسير به زبانهاى مختلف ترجمه شده است و برخى مجلدات آن تا‬ ‫كنون بيش از ‪ 46‬بار به چاپ رسيده است‪.‬‬ ‫كتاب حاضر براساس سرفصل درس تفسير موضوعى قرآن كريم‪ ،‬در قالب هفت بخش نوشته شده است‪.‬نكاتى‬ ‫چند درباره اين اثر شايان ذكر است‪:‬‬ ‫‪. 1‬بر خوانندگان محترم پوشيده نيست كه نگارش تفسير موضوعى درباره هريك از موضوعات قرآنى‪ ،‬خود كتابى‬ ‫مفصل در پى دارد و تفاسير موضوعى‪ :‬پيام قرآن نوشته استاد ناصر مكارم شيرازى‪ ،‬منشور جاويد اثر استاد جعفر‬ ‫سبحانى و تفسير موضوعى قرآن كريم نوشته استاد عبداهلل جوادى آملى‪ ،‬گوياى اين حقيقت است‪.‬اما در اين‬ ‫مجموعه با رعايت دو واحد درسى تالش شده است به ارائه و تفسير مهم ترين آيات مربوط به هر بحث بسنده‬ ‫شود‪.‬‬ ‫‪. 2‬در اين اثر سطح و نياز علمى دانشجويان از نظر دور نمانده است‪.‬از اينرو‪ ،‬از بيان نكات فنى و نظرهاى مختلف‬ ‫تفسيرى خوددارى شده است‪ ،‬مگر اقوالى كه به نظر مؤلفِ تفسير نمونه در تفسير آيات مورد بحث‪ ،‬قابل جمع‬ ‫باشد‪.‬‬ ‫‪. 3‬تمام مطالب اين اثر براساس تفسير نمونه است و از آنجاكه مجلدات آخرين دوره‬ ‫تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه)‪ ،‬ص‪16 :‬‬ ‫تفسير نمونه چاپهاى مختلف‪ -‬از چاپ سىودوم تا چهلوهفتم‪ -‬دارد و آخرين دوره آن نيز داراى ويرايش جديد‬ ‫همراه با اضافات فهرست موضوعى در پايان هر جلد است‪ ،‬شماره صفحات در چاپهاى مختلف با يكديگر تفاوت‬ ‫دارد‪.‬از اين رو از مستند كردن مطالب اين اثر به تفسير نمونه خوددارى شده است‪ ،‬جز در مواردى كه يافتن مطلب‬ ‫در تفسير نمونه دشوار باشد‪.‬‬ ‫خوانندگان محترم براى رجوع به تفسير نمونه مىتوانند با در نظر گرفتن نام سوره و شماره آيه‪ ،‬به آن تفسير با‬ ‫هر نوع چاپ مراجعه نمايند‪.‬‬ ‫‪. 4‬ساختار تفسير آيات نيز براساس تفسير نمونه تنظيم يافته است‪.‬در تفسير آيات ابتدا هر آيه به جملههايى‬ ‫كوتاه تقسيم و سپس تفسير شده است‪.‬در پايان برخى آيات نيز به تناسب نكات آن بيان گرديده است‪.‬‬ ‫در پايان از استاد محقق و مفسر فرزانه حضرت آيت اهلل ناصر مكارم شيرازى و همچنين تمامى عزيزانى كه در به‬ ‫ثمر رسيدن اين اثر از هيچ كوششى دريغ نورزيدهاند به ويژه استادان بزرگوار حجج اسالم‪ :‬دكتر ابراهيم كالنترى‪،‬‬ ‫دكتر محمدعلى رضايى اصفهانى‪ ،‬دكتر على نصيرى و نيز كارشناسان گروه تفسير دفتر حضرت آيتاهلل مكارم‬ ‫شيرازى كه متن را با دقت مطالعه نموده و كاستى هاى آن را يادآور شدند‪ ،‬صميمانه تشكر مىكنم‪.‬‬ ‫گردآورنده با تمام تالشى كه نموده است كار خود را خالى از نقص نمىداند‪ ،‬از اينرو اميدوار است از نظرات‬ ‫ارزشمند استادان‪ ،‬صاحبنظران و دانشجويان گرامى بهرهمند گردد‪.‬‬ ‫ب العالمين‬ ‫و آخر دعوانا أن الحمد للّه ر ّ‬ ‫عليرضا كمالى‬ ‫پاييز ‪1385‬‬ ‫تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه)‪ ،‬ص‪17 :‬‬ ‫مقدمه‬ ‫تفسير‬ ‫محكم و متشابه‬ ‫چرا بخشى از آيات قرآن متشابهاند؟‬ ‫تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه)‪ ،‬ص‪19 :‬‬ ‫تفسير‬ ‫«تفسير» در لغت بهمعناى برگرفتن نقاب از چهره است‪.‬اما مگر قرآن كه «نور» و «كالم مبين»‬ ‫است‪ ،‬نقابى بر چهره دارد كه از آن برگيريم؟ نه‪ ،‬نقابى بر چهره قرآن نيست‪ ،‬اين ما هستيم كه بايد‬ ‫نقاب از چهره جان برگيريم و پرده از ديده عقل و هوش خود كنار زنيم تا مفاهيم قرآن را دريابيم و‬ ‫روح آن را درك كنيم‪.‬‬ ‫از سوى ديگر‪ ،‬قرآن يك چهره عمومى دارد كه براى همه گشاده است‪ ،‬و نور مبين است و رمز‬ ‫هدايت خلق و چهره‪ ،‬بلكه چهرههاى ديگرى نيز دارد كه آن را تنها به انديشمندانى كه تشنه حق و‬ ‫پوينده راهاند‪ ،‬نشان مىدهد‪ ،‬و به هريك به اندازه پيمانه وجود و كوشش آميخته با اخالصشان‪،‬‬ ‫سهمى مىبخشد‪.‬‬ ‫اين چهرهها كه در زبان احاديث «بطون» قرآن ناميده شده‪ ،‬بر همه كس تجلى نمىيابد‪ ،‬و يا به‬ ‫تعبير صحيحتر‪ ،‬همه چشمها قدرت ديد آن را ندارند‪ ،‬تفسير‪ ،‬به چشمها قدرت مىبخشد و‬ ‫حجابها را كنار مىزند و به ما شايستگى ديد آنها را تا حد امكان مىدهد‪.‬‬ ‫قرآن چهرههايى نيز دارد كه گذشت زمان و پرورش نبوغ و استعدادها از آن پرده برمىدارد؛‬ ‫چنانكه ابنعباس‪ ،‬شاگرد هوشمند مكتب على عليه السالم مىگويد‪« :‬القرآن يفسّره الزمان‪ ».‬از‬ ‫همه اينها گذشته‪ ،‬قرآن به مضمون كالم معروف «القرآن يفسر بعضه بعضاً» خودش خود را تفسير‬ ‫مىكند و آياتش پرده از چهره يكديگر برمىگيرند و اين هرگز با نور و كالم مبين بودنش منافات‬ ‫ندارد كه قرآن «يك واحد بههم پيوسته» و «مجموعهاى ازهم ناگسسته» است‪ ،‬و مجموعاً نور و‬ ‫كالم مبين‪.‬‬ ‫تفسير قرآن بهمعناى واقعى از زمان پيامبر صلى اهلل عليه و آله و بههنگام نزول نخستين آيات بر‬ ‫قلب پاكش آغاز گشت‪ ،‬اما بهصورت يك «علم مدون» از زمان على عليه السالم شروع شد و‬ ‫بزرگان اين علم سلسله‬ ‫تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه)‪ ،‬ص‪20 :‬‬ ‫سندهاى خود را به او‪ -‬كه باب مدينه علم پيامبر صلى اهلل عليه و آله بود‪ -‬مىرسانند‪.‬‬ ‫تا كنون تفاسير متنوع ادبى‪ ،‬فلسفى‪ ،‬اخالقى‪ ،‬روايى‪ ،‬تاريخى و علمى به نگارش در آمده‪ ،‬و هريك‬ ‫قرآن را از دريچهاى خاص كاويدهاند‪.‬از اين باغ پرگل يكى به مناظر دلانگيز و شاعرانه پرداخته‪،‬‬ ‫ديگرى مانند معلم علوم طبيعى به ساختمان برگها و گلبرگها و ريشهها‪ ،‬سومى به مواد غذايى‬ ‫قابل استفاده از آن‪ ،‬چهارمى به خواص دارويى‪ ،‬پنجمى به اسرار آفرينش اين همه شكوفه و گلهاى‬ ‫رنگارنگ‪ ،‬ششمى نيز در اين انديشه است كه از كدامين گل مىتوان عطرى بهتر تهيه كرد و هفتمى‬ ‫همچون زنبور عسل تنها در فكر مكيدن شهد گل و فراهم ساختن «انگبين» است‪.‬خالصه اينكه‬ ‫پويندگان راه تفسير هر كدام با آيينه مخصوصى كه به دست داشتهاند‪ ،‬جلوهاى از آن همه زيبايى و‬ ‫اسرار قرآن را باز تاباندهاند‪.‬‬ ‫اما روشن است كه اينها همه در عين حال كه تفسير قرآناند‪ ،‬تفسير قرآن نيستند‪ ،‬كه هريك پرده‬ ‫از چهرهاى از قرآن برمىدارد نه از همه چهرهها‪ ،‬و اگر همه را نيز يكجا جمع كنيم باز پرده بردارى‬ ‫از چهرههايى از قرآن است نه از همه چهرههايش؛ زيرا كه قرآن كالم حق است و تراوشى از علم‬ ‫بىانتهاى او‪ ،‬و كالمش رنگ علم او‪ ،‬و علمش رنگ ذات او دارد و همه نامتناهىاند‪.‬‬ ‫بنابراين نبايد انتظار داشت انسانها همه چهرههاى قرآن را ببينند كه نمىتوان دريايى را در‬ ‫كوزهاى جاى داد! ولى اين را نمىتوان و نبايد انكار كرد كه هر قدر ظرف انديشه ما بزرگتر باشد‪،‬‬ ‫مقدار بيشترى از اين اقيانوس بيكران را در خود جاى خواهد داد‪.‬به همين روى بر همه دانشمندان‬ ‫فرض است كه در هيچ عصر و زمانى از پاى ننشينند و براى كشف حقايق بيشترى از قرآن مجيد به‬ ‫تالش و كوشش پىگير و مخلصانه ادامه دهند‪.‬از سخنان پيشينيان‪ -‬كه درود خدا بر روان پاكشان‬ ‫باد‪ -‬بهره گيرند‪ ،‬اما به آنها قناعت نكنند كه پيامبر اكرم صلى اهلل عليه و آله فرمود‪:‬‬ ‫«التُحْصى عَجائِبُه وَ التُبْلى غَرائِبُه‪1:‬شگفتىهاى قرآن هرگز تمام نمىشود و نوآورىهاى آن به‬ ‫كهنگى نمىگرايد‪».‬‬ ‫‪.)1 ( 1‬حممد بن يعقوب كليىن‪ ،‬الكاىف‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪.598‬‬ ‫خطرناكترين روش در تفسير قرآن اين است كه بهجاى شاگردى در مكتب قرآن‪ ،‬ژست معلمى را‬ ‫در برابر اين كتاب بزرگ آسمانى به خود بگيريم؛ يعنى بهجاى استفاده از قرآن بكوشيم افكار خود‬ ‫را بر قرآن تحميل كنيم و پيشداورىهايى كه مولود محيط‪ ،‬تخصص علمى‪ ،‬مذهب خاص و سليقه‬ ‫شخصى ماست‪ ،‬به نام قرآن و به شكل قرآن عرضه كنيم و درحقيقت قرآن براى‬ ‫تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه)‪ ،‬ص‪21 :‬‬ ‫ما امام و پيشوا نباشد‪ ،‬بلكه وسيلهاى براى به كرسى نشاندن گفتهها و موجه جلوه دادن افكار و‬ ‫سليقههاى شخصى ما باشد‪.‬‬ ‫اين طرز تفسير قرآن يا صحيحتر تفسير افكار خود به قرآن گرچه در ميان جمعى رواج يافته اما هر‬ ‫چه هست خطرناك است‪ ،‬و فاجعه‪ ،‬نتيجه آن بهجاى هدايت يافتن به راه حق‪ ،‬پرت شدن در‬ ‫بيراههها و راسختر شدن در اشتباهات است؛ چرا كه اين گونه بهرهبردارى از قرآن تفسير نيست‪،‬‬ ‫تحميل است؛ به داورى طلبيدن نيست‪ ،‬داورى كردن است؛ هدايت نيست‪ ،‬ضاللت است و سرانجام‬ ‫دگرگون ساختن همه چيز و «تفسير به رأى» است‪.‬‬ ‫محكم و متشابه‬ ‫قرآن كريم در سوره آلعمران به آيات محكم و متشابه اشاره مىكند و مىفرمايد‪:‬‬ ‫‪2‬‬ ‫هُوَ الَّذِى أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ‪.‬‬ ‫واژه «محكم» در اصل از «احكام» بهمعناى ممنوع ساختن گرفته شده و به همين دليل به موجودات‬ ‫پايدار و استوار‪ ،‬محكم مىگويند؛ زيرا عوامل انحرافى را مىزدايند و همچنين سخنان روشن و‬ ‫‪3‬‬ ‫قاطع را كه هرگونه احتمال خالف را از خود دور مىسازند محكم ناميدهاند‪.‬‬ ‫بنابراين مراد از «محكمات» آياتى است كه مفهوم آن به قدرى روشن است كه جاى گفتگو و بحث‬ ‫‪5‬‬ ‫در آن نيست؛ آياتى همچون «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ‪4:‬بگو او است خداى يگانه‪».‬؛ «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْءٌ‪:‬‬ ‫هيچ چيز همانند او نيست‪».‬؛ «اللّهُ خالِقُ كُلِّ شَىْءٍ‪6:‬خداوند آفريننده و آفريدگار همه چيز است‪».‬؛‬ ‫‪.) 1 ( 2‬او كسى است كه اين كتاب( آمساىن) را برتو انزل كرد؛ كه قسمىت از آن‪ ،‬آايت« حمكم» است كه اساس اين كتاب مىابشد؛ و قسمىت از آن« متشابه» است‪ (.‬آلعمران( ‪).7 :)3‬‬ ‫‪.)2 ( 3‬راغب اصفهاىن مىگويد‪ :‬حكم( و حكمة) در اصل بهمعناى منع است و دانش را از اينرو حكمت مىگويند كه انسان را از بدىها ابزمىدارد‪ (.‬مفردات الفاظ القرآن‪ ،‬ص ‪).248‬‬ ‫‪.)3 ( 4‬توحيد( ‪.1 :)112‬‬ ‫‪.)4 ( 5‬شورى( ‪.11 :)42‬‬ ‫‪.)5 ( 6‬زمر( ‪.62 :)39‬‬ ‫«لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ‪7:‬سهم ارث پسر معادل سهم دو دختر است‪ ».‬و هزاران آيه مانند آنها‬ ‫درباره عقايد‪ ،‬احكام‪ ،‬مواعظ و تاريخ‪ ،‬همه از محكمات مىباشند‪.‬اين آيات (محكمات) در قرآن‬ ‫«امّالكتاب» ناميده شده؛ بدين معنا كه اصل‪ ،‬مرجع‪ ،‬مفسر و توضيحدهنده آيات ديگر است‪.‬‬ ‫تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه)‪ ،‬ص‪22 :‬‬ ‫واژه «متشابه» در اصل بهمعناى چيزى است كه قسمتهاى مختلف آن شبيه يكديگر باشد‪ ،‬از‬ ‫اينرو به جملهها و كلماتى كه معناى آنها پيچيده است و گاه احتماالت مختلف درباره آن داده‬ ‫مىشود‪« ،‬متشابه» مىگويند‪.‬بنابراين متشابهات قرآن آياتى است كه معانى آن در بدو نظر پيچيده‬ ‫است و در آغاز‪ ،‬احتماالت متعددى در آن مىرود‪ ،‬اگرچه با توجه به آيات محكم‪ ،‬تفسير آنها روشن‬ ‫است‪.‬براى نمونه‪ ،‬قسمتى از آيات مربوط به صفات خدا و چگونگى معاد را مىتوان ذكر كرد‪ ،‬مانند‬ ‫«يَدُ اللّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ‪8:‬دست خدا باالى دستهاى آنها است‪ ».‬كه درباره قدرت خداوند مىباشد‪«.‬وَ‬ ‫اللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ‪9:‬خداوند شنوا و دانا است‪ ».‬كه اشاره به علم خدا است و مانند «وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ‬ ‫الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ‪10:‬ترازوهاى عدالت را در روز رستاخيز قرار مىدهيم‪ ».‬كه درباره وسيله سنجش‬ ‫اعمال سخن مىگويد‪.‬‬ ‫بديهى است نه خداوند دست (بهمعناى عضو مخصوص) دارد و نه گوش (به همين معنا) و نه ترازوى‬ ‫سنجش اعمال‪ ،‬شبيه ترازوهاى ماست‪ ،‬بلكه اينها به مفاهيم كلى قدرت‪ ،‬علم و وسيله سنجش‬ ‫اشارت دارد‪.‬‬ ‫از آنچه درباره محكم و متشابه گفتيم‪ ،‬آشكار شد كه انسان واقعبين و حقيقتجو براى فهم كلمات‬ ‫پروردگار راهى جز اين ندارد كه همه آيات را كنار هم چيند و از آنها حقيقت را دريابد و اگر در‬ ‫ظواهرِ پارهاى از آيات‪ ،‬در ابتداى نظر‪ ،‬ابهام و پيچيدگى بيابد‪ ،‬با توجه به آيات ديگر‪ ،‬آن ابهام و‬ ‫پيچيدگى را برطرف سازد و به كنه آن برسد‪.‬‬ ‫درحقيقت «آيات محكم» از يك نظر همچون شاهراههاى بزرگ‪ ،‬و «آيات متشابه» همانند جادههاى‬ ‫فرعىاند‪ ،‬روشن است اگر انسان در جادههاى فرعى‪ ،‬سرگردان شود‪ ،‬مىكوشد خود را به نخستين‬ ‫شاهراه برساند و از آنجا مسير خود را اصالح كرده‪ ،‬راه را بيابد‪.‬‬ ‫‪.)6 ( 7‬نساء( ‪.11 :)4‬‬ ‫‪.)1 ( 8‬فتح( ‪.10 :)48‬‬ ‫‪.)2 ( 9‬بقره( ‪.224 :)2‬‬ ‫‪.)3 ( 1‬انبياء( ‪.47 :)21‬‬ ‫تعبير از محكمات به «أُمُّ الْكِتابِ» نيز مؤيد همين ادعاست؛ زيرا واژه «ام» در لغت بهمعناى اصل و‬ ‫اساس هر چيزى است و اگر «مادر» را «ام» مىگويند‪ ،‬از اينروست كه ريشه خانواده و پناهگاه‬ ‫فرزندان در حوادث و مشكالت است و به اين ترتيب‪ ،‬محكمات‪ ،‬اساس و ريشه و مادر آيات ديگر‬ ‫محسوب مىگردد‪.‬‬ ‫تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه)‪ ،‬ص‪23 :‬‬ ‫چرا بخشى از آيات قرآن متشابهاند؟‬ ‫با اينكه قرآن نور و روشنايى و سخن حق و آشكار است و براى هدايت عموم مردم آمده‪ ،‬چرا آيات‬ ‫متشابه دارد؟ از سويى ديگر‪ ،‬چرا محتواى برخى آيات پيچيده است كه موجب سوءاستفاده‬ ‫فتنهانگيزها شود؟ اين موضوع بسيار با اهميتى است كه شايان دقت است‪ ،‬بهطور كلى ممكن است‬ ‫جهات ذيل‪ ،‬فلسفه وجود آيات متشابه در قرآن باشد‪:‬‬ ‫‪ )1‬الفاظ و عباراتى كه در گفتگوهاى آدمى بهكار مىرود‪ ،‬تنها براى نيازمندىهاى روزمره به وجود‬ ‫آمده است‪.‬از اينرو به مجرد آنكه از زندگى محدود مادى خارج شويم و مثلًا درباره آفريدگار‪ -‬كه‬ ‫نامحدود از هر جهت است‪ -‬سخنى بهميان آيد‪ ،‬بهروشنى مىبينيم كه الفاظ ما قالب آن معانى‬ ‫نيست‪ ،‬از همينرو به ناچار بايد كلماتى را بهكار بريم كه از جهات مختلفى نارساست‪ ،‬همين‬ ‫‪11‬‬ ‫نارسايىهاى كلمات سرچشمه بسيارى از متشابهات قرآن است‪.‬آيات «يَدُ اللّهِ فَوْقَ أَ ْيدِيهِمْ»‪،‬‬ ‫«الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى»‪12‬و يا «إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ»‪13‬از اين نمونه است و تعبيراتى چون «سميع و‬ ‫بصير» نيز همه از اين قبيل است كه با مراجعه به آيات محكم‪ ،‬تفسير آنها روشن مىشود‪.‬‬ ‫‪ )2‬بسيارى از حقايق‪ ،‬مربوط به جهان ديگر‪ ،‬يا جهان ماوراى طبيعت است كه از افق فكر ما دور‬ ‫است و ما به حكم محدود بودن در زندان زمان و مكان‪ ،‬قادر به درك عمق آنها نيستيم‪.‬اين‬ ‫نارسايى افكار ما و بلند بودن افق آن معانى‪ ،‬سبب ديگرى براى تشابه قسمتى از آيات است؛ مانند‬ ‫پارهاى از آيات مربوط به قيامت و امثال آن‪.‬و اين نظير آن است كه كسى بخواهد براى كودكى كه‬ ‫در عالم جنين زندگى مىكند‪ ،‬مسائل اين جهان را تشريح كند‪ ،‬اگر سخنى نگويد‪ ،‬كوتاهى كرده و‬ ‫اگر هم بگويد‪ ،‬ناچار است مطالب را سربسته ادا كند؛ زيرا شنونده در آن شرايط‪ ،‬توانايى و استعداد‬ ‫بيشتر از اين را ندارد‪.‬‬ ‫‪.)1 ( 1‬فتح( ‪.10 :)48‬‬ ‫‪.)2 ( 1‬طه( ‪.5 :)20‬‬ ‫‪.)3 ( 1‬قيامت( ‪.23 :)75‬‬ ‫‪ )3‬يكى ديگر از اسرار وجود متشابه در قرآن‪ ،‬بهكار انداختن افكار و انديشهها و به وجود آوردن‬ ‫جنبش و نهضت فكرى در مردم است و اين درست به مسائل فكرى پيچيدهاى مىماند كه براى‬ ‫تقويت افكار انديشمندان طرح مىشود تا بيشتر به تفكر و انديشه و دقت و بررسى در‬ ‫تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه)‪ ،‬ص‪24 :‬‬ ‫مسائل بپردازند‪.‬‬ ‫‪ )4‬نكته ديگرى كه اخبار اهلبيت عليهم السالم نيز آن را تأييد مىكند‪ ،‬اين است كه وجود اينگونه‬ ‫آيات در قرآن‪ ،‬نياز شديد مردم را به پيشوايان الهى و پيامبر صلى اهلل عليه و آله و اوصياى او‬ ‫روشن مىسازد و سبب مىشود مردم به حكم نياز علمى به سراغ آنها روند و رهبرى آنها را عملًا به‬ ‫رسميت شناسند و از علوم ديگر و راهنمايىهاى مختلف آنان نيز بهره برند؛ و اين درست به آن‬ ‫مىماند كه در پارهاى از كتب درسى‪ ،‬شرح بعضى از مسائل بر عهده معلم و استاد گذارده مىشود تا‬ ‫شاگردان رابطه خود را با استاد قطع نكنند و بر اثر اين نياز‪ ،‬در همه چيز از افكار او الهام گيرند‪.‬در‬ ‫واقع قرآن مصداق وصيت معروف پيامبر صلى اهلل عليه و آله است كه فرمود‪:‬‬ ‫إنّى تاركٌ فيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كتابَ اللّهِ و أَهلَ بيتى و إنَّهُما لَنْيَتَفَرّقا حتّى يَردا عَلَىَ الْحَوْضِ‪[14.‬حديث‬ ‫ثقلين]‬ ‫دو چيز گرانمايه را در ميان شما به يادگار مىگذارم‪ :‬كتاب خدا و خاندانم‪ ،‬و اين دو هرگز از هم جدا‬ ‫‪15‬‬ ‫نمىشوند تا در قيامت در كنار كوثر به من رسند‪.‬‬ ‫تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه) ؛ ص‪25‬‬ ‫بخش اول‪ :‬اوصاف و ويژگىهاى قرآن‬ ‫عظمت قرآن در كتب پيشين‬ ‫كتاب مبين‬ ‫نور مبين‬ ‫‪.)1 ( 1‬حممد بن عبداهلل حاكم نيشابورى‪ ،‬املستدرك على الصحيحني‪ ،‬ج ‪ ،3‬ص ‪.161‬‬ ‫‪ 1‬كماىل‪ ،‬علريضا‪ ،‬تفسري موضوعى قرآن (برگرفته از تفسري منونه)‪1 ،‬جلد‪ ،‬دفرت نشر معارف ‪ -‬قم‪ ،‬چاپ‪ :‬سى و يكم‪.1390 ،‬‬ ‫بصيرت‬ ‫شفا و رحمت‬ ‫هدايت به مستقيمترين راه‬ ‫معجزه جاويد‬ ‫همانندناپذيرى‬ ‫حفظ قرآن از تحريف‬ ‫سند زندهاى بر اعجاز قرآن‬ ‫تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه)‪ ،‬ص‪27 :‬‬ ‫قرآن كريم داراى نامها و اوصافى است كه در آيات قرآن و احاديث اسالمى بدان تصريح شده است؛‬ ‫از جمله‪ :‬كتاب‪ ،‬فرقان‪ ،‬ذكر‪ ،‬كالم‪ ،‬مبين‪ ،‬نور‪ ،‬هادى‪ ،‬هُدى‪ ،‬رحمت‪ ،‬بُشرى‪ ،‬شِفا‪ ،‬موعظه‪ ،‬حكمت‪،‬‬ ‫مُهَيْمن‪ ،‬بيان‪ ،‬برهان‪ ،‬بالغ‪ ،‬بصائر‪ ،‬مثانى‪ ،‬متشابه‪ ،‬روح‪ ،‬عزيز‪ ،‬بشير‪ ،‬نظير‪ ،‬تنزيل‪ ،‬مجيد‪ ،‬كريم‪،‬‬ ‫مبارك‪ ،‬علىّ و عظيم‪.‬در اين بخش به تفسير پارهاى از اين اوصاف و ويژگىها مىپردازيم‪.‬‬ ‫عظمت قرآن در كتب پيشين‬ ‫وَ إِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبّ الْعالَمِينَ* نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ األَمِينُ* عَلى قَلْبِك لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ* بِلِسانٍ عَرَبىٍّ‬ ‫‪16‬‬ ‫مُبِينٍ* وَ إِنَّهُ لَفِى زُبُرِ األَوَّلينَ* أَ وَ لَمْ يَكُن لَهُمْ ءَايَةً أَن يَعْلَمَهُ عُلَماءُ بَنى إِسرائِيلَ‪.‬‬ ‫اين آيات به عظمت قرآن و حقانيت كالم مبين الهى اشاره مىكند‪.‬در آيه نخست مىگويد‪:‬‬ ‫«اين از سوى پروردگار عالميان نازل شده است‪ :‬وَ إِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبّ الْعَالَمِينَ‪».‬‬ ‫بيان قسمتهاى گوناگون سرگذشت پيامبران با تمام دقت و ظرافت و خالى بودن از هرگونه خرافه و‬ ‫افسانههاى دروغين‪ -‬در محيطى كه محيط افسانهها و اساطير بود‪ -‬از سوى كسى كه هرگز درسى‬ ‫نخوانده خود دليلى است كه اين كتاب از سوى رب العالمين نازل شده‪ ،‬و اين خود نشانه اعجاز‬ ‫‪.)1 ( 1‬شعراء( ‪.192 -197 :)26‬‬ ‫قرآن است‪.‬از اينرو مىافزايد‪« :‬آن را روح االمين از سوى خداوند آورده است‪ :‬نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ‬ ‫األَمِينُ‪».‬‬ ‫اگر آن فرشته وحى و آن روح امين پروردگار‪ ،‬آن را از سوى خداوند نياورده بود‪ ،‬اين چنين‬ ‫درخشان‪ ،‬پاك و خالى از آلوگى به خرافات و اباطيل نبود‪.‬فرشته وحى در اينجا با دو عنوان توصيف‬ ‫شده‪ :‬روح و امين؛ روحى كه سرچشمه حيات‪ ،‬و امانتى كه شرط اصلى هدايت و رهبرى است‪.‬‬ ‫تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه)‪ ،‬ص‪28 :‬‬ ‫در آيه بعد مىفرمايد‪ :‬اين روح االمين «قرآن را از سوى پروردگار بر قلب تو نازل كرد تا مردم را‬ ‫انذار كنى‪ :‬عَلى قَلْبِك لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ‪».‬‬ ‫هدف اين است كه تو مردم را انذار كنى و از سرنوشت شوم آنها كه بر اثر انحراف از توحيد‬ ‫دامانشان را مىگيرد‪ ،‬آگاهسازى‪.‬هدف‪ ،‬بيان تاريخ گذشتگان براى سرگرمى و داستانسرايى نبوده‪،‬‬ ‫بلكه براى ايجاد احساسمسئوليت‪ ،‬بيدارى‪ ،‬تربيت و انسانسازى است‪.‬‬ ‫اما براى اينكه جاى هيچگونه عذر و بهانهاى باقى نماند‪ ،‬آن را «به زبان عربى آشكار نازل كرد‪:‬‬ ‫بِلِسانٍ عَرَبىٍّ مُبِينٍ‪».‬‬ ‫اين قرآن به زبان عربى فصيح و خالى از هرگونه ابهام نازل شد تا براى انذار و بيدار ساختن‪ -‬بهويژه‬ ‫در آن محيط كه مردمى بسيار بهانهجو و لجوج داشت‪ -‬به قدر كافى گويا باشد؛ همان زبانى كه‬ ‫كاملترين زبانهاست و از پربارترين و غنىترين ادبيات مايه مىگيرد‪.‬‬ ‫شايان ذكر است كه يكى از معانى «عربى» فصاحت و بالغت است؛ چنانكه راغب اصفهانى‬ ‫مىنويسد‪« :‬عربى سخن فصيح و آشكار را گويند‪17».‬در اين صورت هدف‪ ،‬تكيه بر زبان عرب‬ ‫نيست‪ ،‬بلكه بر صراحت قرآن و روشنايى مفاهيم آن است‪ ،‬در سوره فصلت نيز آمده است‪« :‬وَ لَوْ‬ ‫جَعَلناهُ قُرآناً أَعْجَميّاً لَقالوا لَوْال فُصِّلَت آياتُه‪18:‬اگر اين قرآن را گنگ و مبهم نازل مىكرديم‪،‬‬ ‫مىگفتند چرا آياتش روشن و مشروح بيان نشده است‪ ».‬در اينجا «اعجمى» بهمعناى كالم‬ ‫غيرفصيح است‪.‬‬ ‫‪.)1 ( 1‬راغب اصفهاىن‪ ،‬مفردات الفاظ القرآن‪ ،‬ص ‪557‬؛ نيز‪ :‬ابن منظور‪ ،‬لسان العرب‪ ،‬ج ‪ ،9‬ص ‪.113‬‬ ‫‪.)2 ( 1‬فصلت( ‪.44 :)41‬‬ ‫سپس به يكى ديگر از داليل حقانيت قرآن اشاره كرده‪ ،‬مىگويد‪« :‬وصف اين كتاب در كتب‬ ‫پيشينيان نيز آمده است و از ظهور آن در آينده بشارت دادهاند‪ :‬وَ إِنَّهُ لَفِى زُبُرِ األَوَّلِينَ‪».‬‬ ‫بهويژه در تورات موسى‪ ،‬به اوصاف اين پيامبر و كتاب آسمانىاش اشاره شده بود؛ به گونهاى كه‬ ‫علماى بنىاسراييل از آن بهخوبى آگاه بودند‪.‬حتى گفته مىشود ايمان دو قبيله اوْس و خزرج به‬ ‫پيامبراسالم صلى اهلل عليه و آله بر اثر پيشبينىهاى علماى يهود از ظهور اين پيامبر و نزول اين‬ ‫كتاب آسمانى بود‪.‬از اينرو قرآن در اينجا اضافه مىكند‪« :‬آيا همين نشانه براى آنها كافى نيست كه‬ ‫علماى بنىاسراييل بهخوبى از آن آگاهاند؟‪َ :‬أ وَ لَمْ يَكُن لَهُمْ ءَايَةً أَن يَعْلَمَهُ عُلَماءُ بَنى إِسرائِيلَ‪».‬‬ ‫روشن است در محيطى كه آن همه دانشمندان بنىاسراييل وجود داشتند و با مشركان كاملًا‬ ‫محشور بودند‪ ،‬ممكن نبود چنين سخنى را قرآن بهگزاف درباره خويش بگويد؛ چرا كه بىدرنگ از‬ ‫تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه)‪ ،‬ص‪29 :‬‬ ‫هرسو بانگ انكار برمىخاست و اين خود نشان مىدهد در آن محيط به قدرى اين مسئله روشن‬ ‫بوده كه جاى انكار نداشته است‪.‬‬ ‫در سوره بقره نيز مىخوانيم‪« :‬وَ كانوا مِنْ قبلُ يَستَفتِحونَ عَلَى الَّذينَ كَفَروا فَلَمّا جاءَهُم ما عَرَفوا‬ ‫كَفَروا بِه‪19:‬آنها (يهود) پيش از اين در برابر تجاوز مشركان اميد فتح و پيروزى (با ظهور پيامبراسالم‬ ‫صلى اهلل عليه و آله) را داشتند اما هنگامى كه كتاب و پيامبرى را كه از قبل شناخته بودند نزد آنها‬ ‫آمد‪ ،‬به آن كافر شدند‪».‬‬ ‫كتاب مبين‬ ‫سبُلَ السّالمِ وَ يُخْرِجُهُم مِنَ‬ ‫قَدْ جاءَكُم مِنَ اللّهِ نُورٌ وَ كتابٌ مُبِينٌ* يَهْدِى بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضوانَهُ ُ‬ ‫‪20‬‬ ‫الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ يَهْدِيهِمْ إِلى صِراطٍ مُستَقِيمٍ‪.‬‬ ‫اين آيات به اهميت و عظمت قرآن و تأثير عميق آن در هدايت و تربيت بشر اشاره كرده و مىگويد‪:‬‬ ‫«از طرف خداوند نور و كتاب آشكارى بهسوى شما آمد‪ :‬قَدْ جاءَكم مِنَ اللّهِ نُورٌ وَ كتابٌ مُبِينٌ‪».‬‬ ‫همان نورى كه «خداوند بهوسيله آن كسانى كه به دنبال كسب خشنودى او باشند را به راههاى‬ ‫سالمت هدايت مىكند‪ :‬يَهْدِى بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضوانَهُ سُبُلَ السّالمِ‪».‬‬ ‫‪.)1 ( 1‬بقره( ‪.89 :)2‬‬ ‫‪.)2 ( 2‬مائده( ‪ 15 :)5‬و ‪.16‬‬ ‫افزون بر اين‪« ،‬آنها را از انواع ظلمتها و تاريكىها‪ -‬ظلمت شرك‪ ،‬جهل‪ ،‬پراكندگى‪ ،‬نفاق و ‪-...‬‬ ‫بهسوى نورِ توحيد‪ ،‬علم و اتحاد رهبرى مىكند‪ :‬وَ يُخْرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ‪».‬‬ ‫و همچنين «آنها را به جاده مستقيم كه هيچگونه كجى در آن از نظر اعتقاد و برنامه عملى نيست‪،‬‬ ‫هدايت و رهنمون مىسازد‪ :‬وَ يَهْدِيهِمْ إِلى صِراطٍ مُستَقِيمٍ‪».‬‬ ‫آيه دوم به كسانى كه در راه تحصيل رضاى خدا گام مىنهند‪ ،‬نويد مىدهد كه در پرتو قرآن سه‬ ‫نعمت بزرگ بدانها داده مىشود‪ :‬نخست هدايت به جادههاى سالمت‪ -‬سالمت فرد‪ ،‬اجتماع‪ ،‬روح و‬ ‫جان‪ ،‬خانواده و اخالق‪ -‬است كه همه آنها جنبه عملى دارد‪.‬و ديگر خارج ساختن انسان از‬ ‫ظلمتهاى كفر و بىدينى بهسوى نور ايمان مىباشد كه جنبه اعتقادى دارد‪.‬تمام اينها را در‬ ‫كوتاهترين و نزديكترين راه كه «صراط مستقيم» است و در جمله سوم به آن اشاره شده است به‬ ‫انجام مىرساند‪.‬‬ ‫البته همه اين نعمتها نصيب كسانى مىشود كه از درِ تسليم و حقجويى درآيند و مصداق‬ ‫تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه)‪ ،‬ص‪30 :‬‬ ‫«مَنِ اتَّبَعَ رِضوانَهُ» باشند‪.‬اما منافقان و افراد لجوج و آنها كه با حق در ستيزند‪ ،‬هيچگونه بهرهاى‬ ‫نخواهند برد‪.‬نيز همه اين آثار از اراده حتمى خداوند سرچشمه مىگيرد كه با كلمه «بِإِذْنِهِ» به آن‬ ‫اشاره شده است‪.‬‬ ‫نور مبين‬ ‫يا أَيُّهَا النّاسُ قَدْ جاءَكُم بُرْهانٌ مِن رَبِّكُمْ وَ أَنزَلْنا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبِيناً* فَأَمَّا الَّذينَ ءَامَنُوا بِاللّهِ وَ اعْ َتصَمُوا‬ ‫‪21‬‬ ‫بِهِ فَسَيُدْخِلُهُمْ فى رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضلٍ وَ يهديهِم إِلَيْهِ صِراطاً مُستَقِيماً‪.‬‬ ‫در ادامه بحثهايى كه درباره انحرافات اهل كتاب از اصل توحيد و اصول تعليمات انبيا در آيات‬ ‫پيش از آن آمده است‪ ،‬در اين دو آيه سخن نهايى گفته شده و راه نجات مشخص گرديده است‪.‬‬ ‫نخست عموم مردم جهان را مخاطب خويش ساخته‪ ،‬مىگويد‪« :‬اى مردم‪ ،‬از طرف پروردگار شما‬ ‫پيامبرى آمده است كه براهين و داليل آشكارى دارد و همچنين نور آشكارى به نام قرآن با او‬ ‫فرستاده شده كه روشنگر راه سعادت شما است‪ :‬يا َأيُّهَا النّاسُ قَدْ جاءَكُم بُرْهانٌ مِن رَبِّكُمْ وَ أَنزَلْنا‬ ‫إِلَيْكُم نُوراً مُبِيناً‪».‬‬ ‫‪.)1 ( 2‬نساء( ‪ 174 :)4‬و ‪.175‬‬ ‫«برهان» از ماده بره (بر وزن فرح) بهمعناى سفيدشدن است و از آنجاكه استداللهاى روشن چهره‬ ‫حق را براى شنونده نورانى‪ ،‬آشكار و سفيد مىكند به آن‪ ،‬برهان گفته مىشود‪.‬منظور از برهان در‬ ‫اين آيه شخص پيامبر صلى اهلل عليه و آله و مراد از نور‪ ،‬قرآن مجيد است كه در آيات ديگر نيز از‬ ‫آن تعبير به نور شده است‪.‬‬ ‫در آيه بعد نتيجه پيروى از اين برهان و نور را چنين شرح مىدهد‪« :‬اما آنها كه به خدا ايمان آوردند‬ ‫و به اين كتاب آسمانى چنگ زدند‪ ،‬بهزودى در رحمت واسعه خود وارد خواهد كرد و از فضل و‬ ‫رحمت خويش بر پاداش آنها خواهد افزود و به صراط مستقيم و راه راست هدايتشان مىكند‪ :‬فَأَمَّا‬ ‫الَّذينَ ءَامَنُوا بِاللّهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ فَسَيُدْخِلُهُم فى رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضلٍ وَ يهْديهِمْ إِلَيْهِ صراطاً مُستَقِيماً‪».‬‬ ‫بصيرت‬ ‫قَدْ جاءَكُم بَصائرُ مِن رَبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِىَ فَعَلَيْها وَ ما أَنَا عَلَيْكُم بِحَفيظٍ* وَ كَذلِكَ‬ ‫‪22‬‬ ‫نُصَرِّفُ الْآياتِ وَ لِيَقُولُوا دَرَستَ وَ لِنُبَيِّنَهُ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ‪.‬‬ ‫تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه)‪ ،‬ص‪31 :‬‬ ‫آيه نخست مىگويد‪« :‬داليل و نشانههاى روشن در زمينه توحيد و خداشناسى و نفى هرگونه شرك‬ ‫كه مايه بصيرت و بينايى است‪ ،‬براى شما آمد‪ :‬قَدْ جاءَكُم بَصائرُ مِن رَبِّكُمْ‪».‬‬ ‫«بصائر» جمع بصيرة از ماده «بصر» بهمعناى ديدن است‪ ،‬اما اغلب در بينش فكرى و عقالنى بهكار‬ ‫برده مىشود و گاه نيز به تمام امورى كه باعث درك و فهم مطلب است‪.‬اما در اين آيه بهمعناى‬ ‫دليل‪ ،‬شاهد و گواه آمده و مجموعه داليلى را كه در آيات پيش از آن در زمينه خداشناسى گفته‬ ‫شده در بر مىگيرد و بلكه مجموع قرآن در آن داخل است‪.‬‬ ‫سپس براى اينكه روشن سازد اين داليل به قدر كافى حقيقت را آشكار مىسازد و جنبه منطقى‬ ‫دارد‪ ،‬مىگويد‪« :‬آنهايى كه بهوسيله اين داليل چهره حقيقت را بنگرند‪ ،‬به سود خود گام برداشتهاند‬ ‫و آنها كه همچون نابينايان خود را از مشاهده آن محروم سازند‪ ،‬به زيان خود عمل كردهاند‪ :‬فَمَنْ‬ ‫أَبْصرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِىَ فَعَلَيْها‪».‬‬ ‫در پايان آيه نيز از زبان پيامبر صلى اهلل عليه و آله مىفرمايد‪« :‬من نگاهبان و حافظ شما نيستم‪ :‬وَ‬ ‫ما أَنَا عَلَيْكُم بحَفِيظٍ‪».‬‬ ‫‪.)2 ( 2‬انعام( ‪ 104 :)6‬و ‪.105‬‬ ‫در اينكه منظور از اين جمله چيست‪ ،‬مفسران دو احتمال دادهاند‪ :‬نخست اينكه من حافظ اعمال و‬ ‫مراقب و مسئول كارهاى شما نيستم‪ ،‬بلكه خداوند همه را نگاه مىدارد و پاداش و كيفر هركس را‬ ‫خواهد داد‪.‬وظيفه من تنها ابالغ رسالت و كوشش هرچه بيشتر در راه هدايت مردم است‪.‬دوم‬ ‫اينكه من مأمور و نگاهبان شما نيستم كه با زور شما را به ايمان دعوت كنم‪ ،‬بلكه تنها وظيفه من‬ ‫بيان منطقى حقايق است و تصميم نهايى با خود شماست و مانعى ندارد كه هر دو معنا از اين جمله‪،‬‬ ‫اراده گردد‪.‬‬ ‫در آيه بعد براى تأكيد اين مطلب كه تصميم نهايى در انتخاب راه حق و باطل با خود مردم است‪،‬‬ ‫مىگويد‪« :‬اين چنين ما آيات و داليل را در شكلها و قيافههاى مختلف بيان كرديم‪:‬‬ ‫وَ كَذلِك نُصرِّفُ اآلياتِ‪».‬‬ ‫اما جمعى به مخالفت برخاستند و بدون مطالعه و هيچگونه دليل گفتند‪« :‬اين درسها را از ديگران‬ ‫(يهود و نصارى و كتابهاى آنها) فراگرفتهاى‪ :‬وَ لِيَقُولُوا دَرَست‪».‬‬ ‫ولى «جمع ديگرى كه آمادگى پذيرش حق را دارند‪ ،‬و صاحب بصيرت و عالم و آگاهاند‪ ،‬بهوسيله آن‪،‬‬ ‫چهره حقيقت را مىبينند و مىپذيرند‪ :‬وَ لِنُبَيِّ َنهُ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ‪».‬‬ ‫تهمت به پيامبر صلى اهلل عليه و آله از نظر فراگيرى تعليماتش از يهود و نصارى‪ ،‬مطلبى است كه‬ ‫بارها از طرف مشركان عنوان شده است و هنوز هم مخالفان لجوج آن را تعقيب مىكنند‪ ،‬درحالىكه‬ ‫تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه)‪ ،‬ص‪32 :‬‬ ‫اصولًا در محيط شبهجزيره عربستان‪ ،‬درس و مكتب و علمى نبود تا پيامبر صلى اهلل عليه و آله آن‬ ‫را فراگيرد‪ ،‬و مسافرتهاى ايشان به خارج شبهجزيره نيز به قدرى كوتاه بود كه جاى اينگونه‬ ‫احتمال وجود ندارد‪.‬معلومات يهود و مسيحيان حجاز نيز به قدرى ناچيز و آميخته با خرافات بوده‬ ‫است كه به هيچرو قابل مقايسه با قرآن و تعليمات پيامبراسالم صلى اهلل عليه و آله نبود‪.‬‬ ‫شفا و رحمت‬ ‫‪23‬‬ ‫د الظّالِمِينَ إِلّا خَساراً‪.‬‬ ‫وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْءَانِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ اليَزِي ُ‬ ‫‪.)1 ( 2‬اسراء( ‪.82 :)17‬‬ ‫در اين آيه به تأثير شگرف قرآن و نقش سازنده آن پرداخته‪ ،‬مىگويد‪« :‬ما قرآن را نازل مىكنيم كه‬ ‫مايه شفا و رحمت مؤمنان است‪ :‬وَ نُنَزّلُ مِنَ الْقُرْءَانِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ‪».‬‬ ‫«ولى ستمگران (مانند هميشه بهجاى اينكه از اين وسيله هدايت بهره گيرند) جز خسران و زيان‬ ‫د الظّالِمِينَ إِلّا خَساراً‪».‬‬ ‫بيشتر چيزى بر آنها نمىافزايد‪ :‬وَ اليَزِي ُ‬ ‫نكتهها‬ ‫‪.1‬مفهوم كلمه «من» در «من القرآن»‬ ‫كلمه «من» در اينگونه موارد براى تبعيض مىآيد‪ ،‬ولى چون شفا و رحمت مخصوص قسمتى از‬ ‫قرآن نيست‪ ،‬بلكه اثر قطعى همه آيات قرآن است‪ ،‬مفسران بزرگ در اينجا كلمه «مِن» را «بيانيه»‬ ‫دانستهاند‪.‬‬ ‫برخى نيز اين احتمال را دادهاند كه «من» در اينجا نيز به همان معناى تبعيض است‪ ،‬و به نزول‬ ‫تدريجى قرآن اشاره دارد‪24.‬در اين صورت معناى جمله روىهمرفته چنين مىشود‪« :‬ما قرآن را‬ ‫نازل مىكنيم و هر بخشى از آن كه نازل مىشود‪ ،‬بهتنهايى مايه شفا و رحمت است ‪»....‬‬ ‫‪.2‬فرق ميان شفا و رحمت‬ ‫مىدانيم كه «شفا» معمولًا در مقابل بيمارىها‪ ،‬عيبها و نقصهاست‪ ،‬بنابراين نخستين تأثير قرآن‬ ‫در وجود آدمى همان پاكسازى از انواع بيمارىهاى فكرى و اخالقى است‪.‬پس از آن‪ ،‬مرحله‬ ‫«رحمت» فرا مىرسد كه مرحله تخلق به اخالق الهى و جوانهزدن شكوفههاى فضايل‬ ‫تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه)‪ ،‬ص‪33 :‬‬ ‫انسانى در وجود افرادى است كه تحت تربيت قرآن قرار گرفتهاند‪.‬به تعبير ديگر‪« ،‬شفا» اشاره به‬ ‫پاكسازى‪ ،‬و «رحمت» نيز اشاره به نوسازى است‪.‬‬ ‫‪.3‬چرا ظالمان نتيجه عكس مىگيرند؟‬ ‫‪.)2 ( 2‬بهويژه اينكه مجله« نُنَ ِّز ُل» فعل مضارع است‪.‬‬ ‫نهتنها در اين آيه‪ ،‬كه در بسيارى ديگر از آيات قرآن مىخوانيم دشمنان حق بهجاى اينكه از نور‬ ‫آيات الهى دل و جان خود را روشن سازند و تيرهگىها را بزدايند‪ ،‬بر جهل و شقاوتشان افزوده‬ ‫مىشود‪.‬‬ ‫اين به دليل آن است كه خميرمايه وجودشان بر اثر كفر و ظلم و نفاق به شكل ديگرى درآمده‪ ،‬از‬ ‫اينرو هر جا نور حق را مىبينند‪ ،‬به ستيز با آن برمىخيزند‪ ،‬و اين مقابله و ستيز با حق‪ ،‬بر پليدى‬ ‫آنها مىافزايد و روح طغيان و سركشى را در آنها تقويت مىكند‪.‬‬ ‫يك غذاى نيرو بخش را اگر به عالم مجاهد و دانشمند مبارزى بدهيم از آن نيروى كافى براى تعليم‬ ‫و تربيت و يا جهاد در راه حق مىگيرد‪ ،‬ولى همين غذاى نيروبخش را اگر به ظالم بيدادگرى بدهيم‬ ‫از نيروى آن براى ظلم بيشتر استفاده مىكند‪ ،‬تفاوت در غذا نيست‪ ،‬تفاوت در مزاجها و طرز‬ ‫تفكرها است!‬ ‫آيات قرآن طبق مثَل معروف‪ ،‬همچون قطرههاى حياتبخش باران است كه در باغ‪ ،‬الله مىروياند و‬ ‫در شورهزارها خس!‪25‬درست به همين دليل براى استفاده از قرآن بايد پيشتر آمادگى پذيرش را‬ ‫يافت‪ ،‬و به سخنى ديگر‪ ،‬افزون بر فاعليت فاعل‪ ،‬قابليت محل نيز شرط است‪.‬‬ ‫از اينجا پاسخ اين سؤال كه چگونه قرآن‪ -‬كه مايه هدايت است‪ -‬اين افراد را هدايت نمىكند‪،‬‬ ‫روشن مىگردد؛ زيرا قرآن بدون شك مايه هدايت گمراهان است‪ ،‬اما گمراهانى كه در جستجوى‬ ‫حقاند و به همين انگيزه به سراغ دعوت قرآن مىآيند و انديشه خود را براى درك حق بهكار‬ ‫مىگيرند‪.‬اما متعصبان لجوج و دشمنان قسمخورده حق‪ -‬كه با حالت صددرصد منفى به سراغ‬ ‫قرآن مىآيند‪ -‬مسلماً بهرهاى از آن نخواهند داشت‪ ،‬بلكه بر عناد و كفرشان افزوده مىشود؛ چرا‬ ‫كه تكرار عمل خالف‪ ،‬به آن عمق بيشتر در جان آدمى مىدهد‪.‬‬ ‫‪.4‬داروى مؤثر براى همه دردهاى اجتماعى و اخالقى‬ ‫بىشك بيمارىهاى روحى و اخالقى انسان شباهت زيادى به بيمارىهاى جسمى او دارد‪ :‬هر دو‬ ‫تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه)‪ ،‬ص‪34 :‬‬ ‫در ابغ الله رويد و در شورهزار خس‪.‬‬ ‫‪.)1 ( 2‬ابران كه در لطافت طبعش خالف نيست‬ ‫كشندهاند؛ نياز به طبيب و درمان و پرهيز دارند؛ گاه سبب سرايت به ديگران مىشوند؛ بايد‬ ‫ريشهيابى شوند و پس از شناخت ريشه اصلى مىبايد به درمان هر دو پرداخت و گاه نيز به‬ ‫مرحلهاى مىرسند كه غير قابل عالجاند‪ ،‬اما در بيشتر موارد مىتوان آنها را درمان كرد‪.‬‬ ‫آرى‪ ،‬قرآن نسخه حياتبخشى است براى آنها كه مىخواهند با جهل‪ ،‬كبر و غرور‪ ،‬حسد و نفاق به‬ ‫مبارزه برخيزند‪.‬قرآن نسخه شفابخشى است براى بر طرف ساختن ضعفها‪ ،‬زبونىها‪ ،‬ترسهاى‬ ‫بىدليل‪ ،‬اختالفها و پراكندگىها و داروى شفابخشى است براى آنها كه از بيمارى عشق به دنيا‪،‬‬ ‫وابستگى به ماديات‪ ،‬تسليم بىقيدوشرط در برابر شهوتها رنج مىبرند‪.‬قرآن نسخه شفابخشى‬ ‫است براى دنيايى كه آتش جنگ در هر سوى آن افروخته است‪ ،‬و در زير بار مسابقه تسليحاتى‬ ‫كمرش خم شده‪ ،‬و مهمترين سرمايههاى اقتصادى و انسانى خود را در پاى غول جنگ و تسليحات‬ ‫مىريزد‪.‬و سرانجام نسخهاى است براى آنها كه پردههاى ظلمانى شهوات آنها را از رسيدن به قرب‬ ‫پروردگار باز داشته است‪.‬‬ ‫در سوره يونس مىخوانيم‪« :‬قَدْ جائَتْكُم مَوْعِظةٌ مِنْ ربِّكُم وَ شِفاءٌ لِما فِى الصُّدورِ‪26:‬از سوى‬ ‫پروردگارتان اندرز و شفادهنده دلها نازل شد‪ ».‬در سوره فصلت نيز مىخوانيم‪« :‬قُل هُوَ لِلَّذينَ‬ ‫آمَنوا هُدًى وَ شِفاءٌ‪27:‬به اين لجوجان تيرهدل بگو اين قرآن براى مؤمنان مايه هدايت و شفا است‪».‬‬ ‫على عليه السالم در سخن بسيار جامع خود اين حقيقت را با شيواترين عبارات بيان فرموده است‪:‬‬ ‫فَاسْتَشْفوهُ مِن أَدْوائِكُم وَ اسْتَعينوا بِه عَلى ألَوائِكُم‪ ،‬فَإنَّ فيهِ شِفاءٌ مِن أَكبَرِ الدّاءِ‪ ،‬وَ هُوَ الْكُفرُ وَ النّفاقُ‬ ‫‪28‬‬ ‫وَ الْغَىُّ وَ الضّاللُ‪.‬‬ ‫از اين كتاب بزرگ آسمانى براى بيمارىهاى خود شفا بخواهيد و براى حل مشكالتتان از آن يارى‬ ‫طلبيد؛ چرا كه در اين كتاب درمان بزرگترين دردهاست‪ :‬درد كفر‪ ،‬نفاق‪ ،‬گمراهى و ضاللت‪.‬‬ ‫در سخنان ديگرى از همان حضرت مىخوانيم‪:‬‬ ‫آگاه باشيد! در اين خبرهاى آينده است و بيان حوادث اقوام گذشته و درمان بيمارىهاى شما و‬ ‫‪29‬‬ ‫برنامه نظم زندگى اجتماعىتان‪.‬‬ ‫‪.)1 ( 2‬يونس( ‪.57 :)10‬‬ ‫‪.)2 ( 2‬فصلت( ‪.44 :)41‬‬ ‫‪.)3 ( 2‬هنج البالغه‪ ،‬خطبه ‪.176‬‬ ‫‪.)4 ( 2‬مهان‪ ،‬خطبه ‪.158‬‬ ‫تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه)‪ ،‬ص‪35 :‬‬ ‫كتاب خدا را محكم بگيريد؛ زيرا رشتهاى است بسيار مستحكم و نورى است آشكار‪ ،‬دارويى است‬ ‫شفابخش و پر بركت و آب حياتى است كه عطش تشنگان حق را فرومىنشاند‪.‬هركس به آن‬ ‫تمسك جويد‪ ،‬او را حفظ مىكند و آن كس كه به دامنش چنگ زند‪ ،‬او را نجات مىبخشد‪.‬انحراف‬ ‫در آن راه ندارد تا نياز به راست نمودن داشته باشد و هرگز خطا نمىكند تا از خوانندگانش پوزش‬ ‫طلبد‪.‬تكرارش موجب كهنگى و يا ناراحتى گوش نمىگردد (و هر قدر آن را بخوانند‪ ،‬شيرينتر و‬ ‫دلپذيرتر خواهد بود) كسى كه با قرآن سخن بگويد‪ ،‬راست مىگويد و كسى كه به آن عمل كند‪،‬‬ ‫‪30‬‬ ‫گوى سبقت را از همگان مىبرد‪.‬‬ ‫اين تعبيرهاى رسا و گويا‪ -‬كه نظير آن را در سخنان ديگر معصومان عليهم السالم نيز مىبينيم‪-‬‬ ‫بهنيكى بيانگر آن است كه قرآن نسخهاى است براى سامان بخشيدن به همه نابسامانىها و بهبود‬ ‫فرد و جامعه از انواع بيمارىهاى اخالقى و اجتماعى‪.‬‬ ‫بهترين دليل براى اثبات اين مدعا‪ ،‬مقايسه وضع عرب جاهلى با تربيتشدگان مكتب پيامبر صلى‬ ‫اهلل عليه و آله در آغاز اسالم است‪ ،‬ديديم چگونه آن قوم خونخوار‪ ،‬جاهل و نادان كه انواع‬ ‫بيمارىهاى اجتماعى و اخالقى سر تا پاى وجودشان را فراگرفته بود‪ ،‬با استفاده از اين نسخه‬ ‫شفابخش نهتنها درمان يافتند‪ ،‬بلكه آنچنان نيرومند شدند كه ابرقدرتهاى جبار جهان را به زانو‬ ‫در آوردند‪.‬‬ ‫اين درست همان حقيقتى است كه مسلمانان امروز آن را از ياد بردهاند‪ ،‬و به اين حال كه مىدانيم‬ ‫گرفتار گشتهاند‪.‬تفرقه در ميانشان غوغا مىكند‪ ،‬غارتگران بر منابعشان مسلط شدهاند‪،‬‬ ‫سرنوشتشان به دست ديگران تعيين مىشود‪ ،‬و انواع وابستگىها آنها را به ضعف و زبونى و ذلت‬ ‫كشاندهاست و اين است سرانجام كار كسانى كه نسخه شفابخش در خانههاشان باشد و براى شفاى‬ ‫دردهاى خود دست بهسوى كسانى دراز كنند كه از آنها بيمارترند!‬ ‫قرآن نه فقط شفا مىبخشد‪ ،‬بلكه بعد از بهبودى يعنى در دوران نقاهت‪ ،‬بيماران را با پيامهاى‬ ‫گوناگونش تقويت مىكند؛ چرا كه بعد از «شفا»‪« ،‬رحمت» است‪.‬جالب اينكه داروهاى دردهاى‬ ‫جسمانى غالباً براى بدن ضرر دارد؛ اثرهاى نامطلوبى روى ارگانهاى بدن مىگذارند تا آنجا كه در‬ ‫تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه)‪ ،‬ص‪36 :‬‬ ‫‪.)1 ( 3‬مهان‪ ،‬خطبه ‪.156‬‬ ‫حديث معروفى آمده‪ :‬هيچ دارويى نيست مگر اينكه خود سرچشمه بيمارى ديگر است‪:‬‬ ‫‪31‬‬ ‫«ما مِن دواءٍ إلّا وَ يهيجُ داء‪».‬‬ ‫اما اين داروى شفابخش هيچگونه اثر نامطلوب بر جان‪ ،‬فكر و روح آدمى ندارد‪ ،‬بلكه بهعكس تمام‬ ‫آن خير و بركت است‪.‬چنانكه در نهج البالغه مىخوانيم‪:‬‬ ‫«شِفاءٌ التُخْشى أَسقامُه‪32:‬قرآن داروى شفابخشى است كه هيچ بيمارى از آن برنمىخيزد‪».‬‬ ‫كافى است يك ماه خود را متعهد به پيروى از اين نسخه شفابخش كنيم‪ ،‬فرمانش را در زمينه علم‪،‬‬ ‫آگاهى‪ ،‬عدلوداد‪ ،‬تقوى و پرهيزگارى‪ ،‬اتحاد و صميميت‪ ،‬از خودگذشتگى‪ ،‬جهاد و ‪...‬پذيرا گرديم‪،‬‬ ‫خواهيم ديد بهسرعت نابسامانىهايمان سامان مىيابد‪.‬‬ ‫ذكر اين نكته نيز ضرورت دارد كه اين نسخه مانند نسخههاى ديگر هنگامى مؤثر است كه بدان‬ ‫عمل شود و اال اگر صد بار بهترين نسخههاى شفابخش را بخوانيم و بر سر گذاريم‪ ،‬اما به آن عمل‬ ‫نكنيم‪ ،‬نتيجهاى نخواهيم گرفت‪.‬‬ ‫هدايت به مستقيمترين راه‬ ‫إِنَّ هذَا الْقُرْءانَ يَهْدى لِلَّتى هِىَ أَقْوَمُ وَ يُبَشّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذينَ يَعْمَلُونَ الصّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً كَبيراً*‬ ‫‪33‬‬ ‫وَ أَنَّ الَّذينَ اليُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَليماً‪.‬‬ ‫در اين آيات به قرآن مجيد اشاره و مىگويد‪« :‬اين قرآن مردم را به آيينى كه مستقيمترين و‬ ‫پابرجاترين آيينهاست‪ ،‬هدايت مىكند‪ :‬إِنَّ هذَا الْقُرْءانَ يَهْدى لِلَّتى هِىَ أَقْوَمُ‪».‬‬ ‫«أَقْوَم» برگرفته از ماده «قيام» است‪ ،‬و چون انسان بههنگامى كه مىخواهد فعاليت پىگيرى را‬ ‫انجام دهد‪ ،‬قيام مىكند و بهكار مىپردازد از اينرو قيام كنايه از حسن انجام امور و آمادگى براى‬ ‫فعاليت آمده است‪ ،‬در ضمن «استقامت» و «قيّم» كه از همين واژه گرفته شده‪ ،‬بهمعناى صاف‪،‬‬ ‫مستقيم‪ ،‬ثابت و پابرجاست‪.‬‬ ‫از آنجاكه «أَقْوَم» صيغه أفعل تفضيل است‪ ،‬صافتر‪ ،‬مستقيمتر و پابرجاتر معنا مىشود‪.‬‬ ‫‪.)1 ( 3‬حممد بن يعقوب كليىن‪ ،‬الكاىف‪ ،‬ج ‪ ،8‬ص ‪.273‬‬ ‫‪.)2 ( 3‬هنج البالغه‪ ،‬خطبه ‪.198‬‬ ‫‪.)3 ( 3‬اسراء( ‪ 9 :)17‬و ‪.10‬‬ ‫تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه)‪ ،‬ص‪37 :‬‬ ‫بدين ترتيب مفهوم آيه چنين است‪ :‬قرآن به راهى كه مستقيمترين‪ ،‬صافترين و پابرجاترين راه‬ ‫است‪ ،‬دعوت مىكند‪.‬‬ ‫مفهوم «افعل تفضيل»‪ ،‬اين معنا را مىرساند كه در اديان و مذاهب ديگر نيز اين استقامت وجود‬ ‫دارد‪ ،‬اما در قرآن بيشتر است‪.‬در اين باره چند نكته گفتنى است‪.‬‬ ‫‪.1‬اگر طرف مقايسه‪ ،‬اديان آسمانى ديگر باشد‪ ،‬بىشك آنها نيز هر كدام در زمان و عصر خود آيينى‬ ‫مستقيم‪ ،‬صاف و پابرجا بودهاند‪ ،‬اما طبق قانون تكامل‪ ،‬هنگامى كه به مرحله نهايى يعنى مرحله‬ ‫خاتميت برسيم‪ ،‬آيينى وجود خواهد داشت كه صافترين و پابرجاترين است‪.‬‬ ‫‪.2‬اگر طرف مقايسه غير مذاهب آسمانى باشد‪ ،‬باز هم «افعل تفضيل» در اينجا صدق مىكند؛ زيرا‬ ‫مكتبهاى ديگر مىكوشند سهمى از استقامت و صافى را داشته باشند‪ ،‬اما در مقايسه با‬ ‫اشتباهاتشان و با سنجش مجموع آنها با قرآن‪ ،‬روشن مىشود اين آيين از همه مستقيمتر و با روح‬ ‫و جسم آدمى هماهنگتر مىباشد و به همين دليل پابرجاتر است‪.‬‬ ‫‪.3‬افعل تفضيل‪ ،‬همواره دليل بر اين نيست كه طرف مقايسه‪ ،‬حتماً سهمى از آن مفهوم را داراست‪،‬‬ ‫چنانكه در قرآن مىخوانيم‪« :‬أَ فَمَنْ يَهْدِى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أمَّنْ اليَهِدّى إِلّا أَنْ يُهْدى‪34:‬آيا‬ ‫كسى كه بهسوى حق دعوت مىكند‪ ،‬شايستهتر براى رهبرى است‪ ،‬يا آن كس كه راهى به حق‬ ‫ندارد‪ ،‬مگر اينكه او را رهبرى كنند؟»‬ ‫‪.4‬با در نظر گرفتن اين معنا كه يكى از معانى «اقوم» ثابتتر و پابرجاتر است‪ ،‬و از سويى طرف‬ ‫مقايسه در عبارت نيز ذكر نشده و بهاصطالح حذف متعلق دليل بر عموم است‪ ،‬روشن مىشود كه‬ ‫اين آيه از آياتى است كه به مسئله خاتميت اسالم و پيامبر نيز اشاره دارد؛ چرا كه مىگويد اين‬ ‫آيين از همه آيينها ثابتتر و پابرجاتر است‪.‬‬ ‫سپس با توجه به موضعگيرىهاى مردم در برابر قرآن‪ ،‬به دو نوع موضعگيرى مشخص و نتايج آن‬ ‫اشاره كرده‪ ،‬مىفرمايد‪« :‬اين قرآن به مؤمنانى كه عمل صالح انجام مىدهند مژده مىدهد كه براى‬ ‫آنان پاداش بزرگى است‪ :‬وَ يُبَشّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذينَ يَعْمَلُونَ الصّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً كَبيراً‪».‬‬ ‫‪.)1 ( 3‬يونس( ‪.35 :)10‬‬ ‫و به «آنها كه ايمان به آخرت و دادگاه بزرگش ندارند (و طبعاً عمل صالحى نيز انجام نمىدهند) نيز‬ ‫بشارت مىدهد كه عذاب دردناكى براى آنها آماده كردهايم‪ :‬وَ أَنَّ الَّذينَ اليُؤْمِنُونَ بِاآلخِرَةِ أَعْ َتدْنا لَهُمْ‬ ‫عَذاباً أَليماً‪».‬‬ ‫تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه)‪ ،‬ص‪38 :‬‬ ‫تعبير به بشارت در مورد مؤمنان دليلش روشن است‪ ،‬اما درمورد افراد بىايمان و طغيانگر درحقيقت‬ ‫نوعى استهزاست و يا بشارتى است براى مؤمنان كه دشمنانشان به چنين سرنوشتى گرفتار‬ ‫مىشوند‪.‬‬ ‫در ضمن پاداش مؤمنان را در عبارت كوتاه «أَجْرًا كَبيراً» و كيفر افراد بىايمان را در عبارت جامع‬ ‫«عذاباً أليماً» خالصه كرده كه مفهوم هر دو آنچنان وسيع است كه هرگونه پاداش و كيفر معنوى و‬ ‫مادى‪ ،‬جسمى و روحانى را شامل مىشود‪.‬‬ ‫معجزه جاويد‬ ‫وَ إِن كنتُمْ فى رَيْبٍ مِمّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسورَةٍ مِن مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُم مِن دُونِ اللّهِ إِن كُنتُمْ‬ ‫‪35‬‬ ‫صادِقِينَ* فَإِن لَمْتَفْعَلُوا وَ لَنتَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النّارَ الَّتى وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجَارَةُ أُعِدَّت لِلْكافِرِينَ‪.‬‬ ‫آيات مورد بحث بر معجزه جاويدان قرآن انگشت مىنهد تا هرگونه ترديد را نسبت به رسالت پيامبر‬ ‫صلى اهلل عليه و آله از ميان برد‪ ،‬آنسان كه مىگويد‪« :‬اگر درباره آنچه بر بنده خود نازل كردهايم‪،‬‬ ‫شك و ترديد داريد‪ ،‬دستكم سورهاى همانند آن بياوريد‪« :‬وَ إِن كنتُمْ فى رَيْبٍ مِمّا نَزَّلْنَا عَلى عَبْدِنا‬ ‫فَأْتُوا بِسورَةٍ مِن مِثْلِهِ‪».‬‬ ‫بدين ترتيب قرآن همه منكران را به مبارزه با قرآن و همانندآورى يك سوره مانند آن مىخواند تا‬ ‫عجز آنها دليلى روشن بر اصالت اين وحى آسمانى باشد‪.‬‬ ‫سپس براى تأكيد بيشتر مىگويد‪« :‬تنها خودتان به اين كار قيام نكنيد‪ ،‬بلكه تمام گواهان خود را‬ ‫جز خدا دعوت كنيد (تا شما را در اين كار يارى كنند) اگر در ادعاى خود صادقايد كه اين قرآن از‬ ‫طرف خدا نيست‪« :‬وَ ادْعُوا شهَداءَكُم مِن دُونِ اللّهِ إِن كُنتُمْ صادِقِينَ‪».‬‬ ‫‪.)1 ( 3‬بقره( ‪ 23 :)2‬و ‪.24‬‬ ‫كلمه «شهداء» در اينجا به گواهانى اشاره دارد كه آنها را در نفى رسالت پيامبر صلى اهلل عليه و آله‬ ‫يارى مىكردند‪.‬جمله «مِن دون اللّه» نيز بيانگر اين است كه حتى اگر همه انسانها جز اهلل دست به‬ ‫دست هم دهند تا يك سوره همانند سورههاى قرآن بياورند‪ ،‬قادر نخواهند بود‪.‬‬ ‫جمله «ان كنتم صادقين» (‪ /‬اگر راست مىگوييد) درحقيقت براى تحريك آنها به قبول اين‬ ‫تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه)‪ ،‬ص‪39 :‬‬ ‫مبارزه است؛ بدين معنا كه اگر شما از اين كار عاجزيد‪ ،‬دليل دروغگويى شماست‪.‬بنابراين براى‬ ‫اثبات راستگويى خود برخيزيد و دست بهكار شويد‪.‬‬ ‫تحدّى و دعوت به مبارزه بايد قاطع باشد و دشمن را تا آنجا كه ممكن است تحريك كند تا تمام‬ ‫قدرت خود را بهكار گيرد و پس از عجز و ناتوانى بهيقين بداند پديدهاى كه با آن روبهروست‪،‬‬ ‫پديدهاى بشرى نيست‪ ،‬بلكه امرى الهى است‪.‬از اينرو در آيه بعد با تعبيرهاى مختلف به اين مهم‬ ‫پرداخته‪« :‬اگر شما اين كار را انجام نداديد‪ -‬و هرگز انجام نخواهيد داد‪ -‬از آتشى بترسيد كه هيزم‬ ‫آن بدنهاى مردم بىايمان و سنگهاست!‪ :‬فَإِن لَمْتَفْعَلُوا وَ لَنتَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النّارَ الَّتى وَقُودُهَا النَّاسُ وَ‬ ‫الْحِجَارَةُ‪ ».‬آتشى كه هم اكنون «براى كافران آماده شده است و جنبه نسيه ندارد!‪ :‬أُعِدَّت‬ ‫لِلْكَافِرِينَ‪».‬‬ ‫«وَقود» بهمعناى آتشگيره (ماده قابلاشتعال مانند هيزم) است‪ ،‬نه بهمعناى آتشزنه (همچون‬ ‫كبريت يا جرقهاى كه با سنگهاى مخصوص ايجاد مىكنند)‪.‬‬ ‫آتش دوزخ از درون خودِ انسانها و سنگها شعلهور مىشود‪.‬با توجه به اينكه امروزه ثابت شده‬ ‫همه اجسام جهان در درون خود‪ ،‬آتشى عظيم نهفته دارند (يا به تعبير ديگر انرژىهايى كه قابل‬ ‫تبديل به آتشاند)‪ ،‬درك اين معنا دشوار نيست‪ ،‬از اينرو لزومى ندارد آن آتش سوزان را شبيه‬ ‫آتشهاى معمولى اين جهان بدانيم‪.‬در سوره هُمزه مىخوانيم‪« :‬نارُ اللّهِ الْمُوقَدَة* الَّتى تَطَّلِعُ عَلَى‬ ‫األفْئِدَة‪36:‬آتش سوزان پروردگار كه از درون دلها سرچشمه مىگيرد و بر قلبها سايه مىافكند‪ ،‬و‬ ‫از درون به برون سرايت مىكند‪( ».‬به عكس آتشهاى اين جهان كه از بيرون به درون مىرسد!)‬ ‫نكتهها‬ ‫‪.1‬قرآن معجزه جاودانى پيامبر اكرم صلى اهلل عليه و آله‬ ‫‪.)1 ( 3‬مهزه( ‪ 6 :)104‬و ‪.7‬‬ ‫‪37‬‬ ‫قرآن برترين سند زنده حقانيت‬ ‫از ميان معجزات و خارق عادات پيامبراسالم صلى اهلل عليه و آله‬ ‫اوست‪.‬قرآن‬ ‫تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه)‪ ،‬ص‪40 :‬‬ ‫كتابى است كه تاكنون كسى نتوانسته همانند آن را بياورد‪.‬علت اينكه قرآن بهعنوان سند زنده‬ ‫حقانيت پيامبراسالم صلى اهلل عليه و آله و معجزه بزرگ او از ميان تمام معجزاتش برگزيده شده‬ ‫اين است كه قرآن معجزهاى است گويا‪ ،‬جاودانى‪ ،‬جهانى‪ ،‬و روحانى‪.‬پيامبران پيشين مىبايست‬ ‫همراه معجزات خود مىبودند و براى اثبات اعجاز آنها مخالفان را دعوت به مقابله بهمثل مىكردند‪.‬‬ ‫درحقيقت معجزات آنها خود زبان نداشت و گفتار پيامبران‪ ،‬آن را تكميل مىكرد‪.‬اين گفته درمورد‬ ‫معجزات ديگرِ پيامبر (غير از قرآن) نيز صادق است‪.‬‬ ‫اما قرآن معجزهاى گوياست و نيازى به معرفى ندارد بلكه خودش بهسوى خود دعوت مىكند و‬ ‫مخالفان را به مبارزه مىخواند‪ ،‬محكوم مىسازد و از ميدان مبارزه‪ ،‬پيروز بيرون مىآيد‪.‬ازاينرو‬ ‫پس از گذشت قرنها از وفات پيامبر صلى اهلل عليه و آله همانند زمان حيات او‪ ،‬به دعوت خود ادامه‬ ‫مىدهد‪.‬‬ ‫‪.2‬جاودانگى و جهانى بودن قرآن‬ ‫قرآن مرز زمان و مكان را درهم شكسته است؛ زيرا معجزات پيامبران پيشين و حتى ديگر معجزات‬ ‫پيامبر روى نوار معينى از زمان‪ ،‬در نقطه مشخصى از مكان و در برابر عده خاصى صورت گرفته‬ ‫است‪ ،‬سخن گفتن نوزاد مريم عليها السالم و زنده كردن مردگان و مانند آن توسط مسيح عليه‬ ‫السالم به همين سان بوده و چنانكه مىدانيم‪ ،‬امورى كه رنگ زمان و مكان به خود گرفته باشند‪ ،‬به‬ ‫همان نسبت كه از آنها دورتر شويم‪ ،‬كمرنگتر جلوه مىكنند‪ ،‬و اين از ويژگىهاى امور زمانى است‪.‬‬ ‫اما قرآن‪ ،‬به زمان و مكان بستگى ندارد و همچنان به همان قيافهاى كه ‪ 1400‬سال قبل در محيط‬ ‫تاريك حجاز تجلى كرد‪ ،‬امروز نيز بر ما تجلى مىكند و بلكه گذشت زمان و پيشرفت علم و دانش‬ ‫به ما امكاناتى داده كه بتوانيم بيش از پيشينيان از آن بهرهمند شويم‪.‬پيداست هرچه رنگ زمان و‬ ‫‪.) 2 ( 3‬اتريخ متواتر اسالمى بيانگر آن است كه پيامرباسالم صلى اهلل عليه و آله منونهاى از معجزات پيامربان گذشته را ارائهداده است‪.‬در آايت متعددى از قرآن كرمي به منونههاى ديگرى از‬ ‫معجزات پيامرب مانند پيشگوىي هاى خمتلف نسبت به حوادث آينده( روم( ‪ ،) 1 :)30‬كمك فرشتگان به ارتش اسالم براى براندازى دمشنان( انفال( ‪9 :)8‬؛ آلعمران( ‪ 4 :)3‬و ‪ ).123‬و خارق‬ ‫عادات ديگرى كه خمصوصاً در جنگهاى اسالمى به وقوع پيوست برخورد مىكنيم‪ (.‬تفسري منونه‪ ،‬ذيل آيه ‪ 59‬سوره اسراء‪).‬‬ ‫مكان به خود نگيرد‪ ،‬تا ابد و در سراسر جهان پيش خواهد رفت و بديهى است يك دين جهانى و‬ ‫جاودانى بايد سند حقانيت جهانى و جاودانى هم در اختيار داشته باشد‪.‬‬ ‫‪.3‬روحانى بودن قرآن‬ ‫امور خارقالعادهاى كه از پيامبران پيشين‪ -‬بهعنوان گواه صدق گفتارشان‪ -‬ديده شده‪ ،‬معمولًا جنبه‬ ‫جسمانى دارند‪ :‬شفاى بيماران عالج ناپذير‪ ،‬زنده كردن مردگان‪ ،‬سخن گفتن كودك نوزاد در‬ ‫گاهواره و جز اينها همه جنبه جسمى دارند و چشم و گوش انسان را تسخير مىكنند‪ ،‬اما الفاظ‬ ‫تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه)‪ ،‬ص‪41 :‬‬ ‫قرآن كه از همين حروف و كلمات معمولى تركيب يافته در اعماق دل و جان آدمى نفوذ مىكند‪،‬‬ ‫روح او را مملو از اعجاب و تحسين مىسازد‪ ،‬افكار و عقول را در برابر خود به تعظيم وامىدارند‪،‬‬ ‫معجزهاى است كه تنها با مغزها‪ ،‬انديشهها و ارواح انسانها سروكار دارد و برترى چنين معجزهاى بر‬ ‫معجزات جسمانى نياز به توضيح ندارد‪.‬‬ ‫‪.4‬دعوت به مبارزهطلبى‬ ‫‪38‬‬ ‫به همانندآورى دعوت نموده است‪.‬نكته درخور توجه آنكه اين آيات‬ ‫قرآن در سُوَر مختلف‬ ‫منحصر به زمان و مكان خاصى نيست و تمام جهانيان و مراكز علمى دنيا را بهسوى اين مبارزه‬ ‫مىخواند و هيچگونه استثنايى در آن وجود ندارد و هم اكنون نيز به تحدى خود ادامه مىدهد‪.‬‬ ‫‪.5‬ديدگاه ديگران درباره قرآن‬ ‫در اينجا الزم است چند جمله از گفتههاى بزرگان و حتى كسانى كه متهم به مبارزه با قرآن‬ ‫هستند‪ ،‬درباره عظمت قرآن نقل نماييم‪:‬‬ ‫يك‪.‬ابو العالى مُعَرّى (متهم به مبارزه با قرآن) مىگويد‪ :‬اين سخن در ميان همه مردم‪ -‬اعم از‬ ‫مسلمان و غيرمسلمان‪ -‬مورد اتفاق است كه كتاب محمد صلى اهلل عليه و آله‪ ،‬عقلها را در برابر‬ ‫خود مغلوب ساخته و تاكنون كسى نتوانسته است مانند آن را بيا

Use Quizgecko on...
Browser
Browser