تفسير موضوعي قرآن (برگرفته از تفسير نمونه) PDF
Document Details
Uploaded by Deleted User
عليرضا كمالى
Tags
Summary
This document is a commentary on the Quran, with sections dedicated to the preface, fundamental and ambiguous verses, and reasons behind the ambiguity of some verses. It draws upon Imam al-Makarim's Tafsir-e-Nomuneh and is structured into several related sections.
Full Transcript
به نام خدا تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه) مقدمه تفسير .....ص 19 : محكم و متشابه .....ص 21 : چرا بخشى از آيات قرآن متشا...
به نام خدا تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه) مقدمه تفسير .....ص 19 : محكم و متشابه .....ص 21 : چرا بخشى از آيات قرآن متشابهاند؟ .....ص 23 : تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه) ؛ ص15 مقدمه از جمله اقدامات ارزشمند و قابل تقدير شوراى عالى انقالب فرهنگى و كميته برنامهريزى دروس معارف اسالمى وزارت علوم ،تحقيقات و فناورى بازنگرى در سرفصلهاى دروس معارفاسالمى است كه از جمله بركات آن جاى دادن درس تفسير موضوعى قرآن كريم به ارزش دو واحد در برنامهريزى جديد است. تفس ير نمونه از جمله تفاسير ارزشمندى است كه به همت جمعى از انديشمندان ،زير نظر استاد محقق حضرت آيتاللّه مكارم شيرازى پس از 15سال به بار نشست و از سوى عالقمندان به معارف قرآنى در داخل و خارج از كشور مورد استقبال قرار گرفته است.اين تفسير به زبانهاى مختلف ترجمه شده است و برخى مجلدات آن تا كنون بيش از 46بار به چاپ رسيده است. كتاب حاضر براساس سرفصل درس تفسير موضوعى قرآن كريم ،در قالب هفت بخش نوشته شده است.نكاتى چند درباره اين اثر شايان ذكر است: . 1بر خوانندگان محترم پوشيده نيست كه نگارش تفسير موضوعى درباره هريك از موضوعات قرآنى ،خود كتابى مفصل در پى دارد و تفاسير موضوعى :پيام قرآن نوشته استاد ناصر مكارم شيرازى ،منشور جاويد اثر استاد جعفر سبحانى و تفسير موضوعى قرآن كريم نوشته استاد عبداهلل جوادى آملى ،گوياى اين حقيقت است.اما در اين مجموعه با رعايت دو واحد درسى تالش شده است به ارائه و تفسير مهم ترين آيات مربوط به هر بحث بسنده شود. . 2در اين اثر سطح و نياز علمى دانشجويان از نظر دور نمانده است.از اينرو ،از بيان نكات فنى و نظرهاى مختلف تفسيرى خوددارى شده است ،مگر اقوالى كه به نظر مؤلفِ تفسير نمونه در تفسير آيات مورد بحث ،قابل جمع باشد. . 3تمام مطالب اين اثر براساس تفسير نمونه است و از آنجاكه مجلدات آخرين دوره تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه) ،ص16 : تفسير نمونه چاپهاى مختلف -از چاپ سىودوم تا چهلوهفتم -دارد و آخرين دوره آن نيز داراى ويرايش جديد همراه با اضافات فهرست موضوعى در پايان هر جلد است ،شماره صفحات در چاپهاى مختلف با يكديگر تفاوت دارد.از اين رو از مستند كردن مطالب اين اثر به تفسير نمونه خوددارى شده است ،جز در مواردى كه يافتن مطلب در تفسير نمونه دشوار باشد. خوانندگان محترم براى رجوع به تفسير نمونه مىتوانند با در نظر گرفتن نام سوره و شماره آيه ،به آن تفسير با هر نوع چاپ مراجعه نمايند. . 4ساختار تفسير آيات نيز براساس تفسير نمونه تنظيم يافته است.در تفسير آيات ابتدا هر آيه به جملههايى كوتاه تقسيم و سپس تفسير شده است.در پايان برخى آيات نيز به تناسب نكات آن بيان گرديده است. در پايان از استاد محقق و مفسر فرزانه حضرت آيت اهلل ناصر مكارم شيرازى و همچنين تمامى عزيزانى كه در به ثمر رسيدن اين اثر از هيچ كوششى دريغ نورزيدهاند به ويژه استادان بزرگوار حجج اسالم :دكتر ابراهيم كالنترى، دكتر محمدعلى رضايى اصفهانى ،دكتر على نصيرى و نيز كارشناسان گروه تفسير دفتر حضرت آيتاهلل مكارم شيرازى كه متن را با دقت مطالعه نموده و كاستى هاى آن را يادآور شدند ،صميمانه تشكر مىكنم. گردآورنده با تمام تالشى كه نموده است كار خود را خالى از نقص نمىداند ،از اينرو اميدوار است از نظرات ارزشمند استادان ،صاحبنظران و دانشجويان گرامى بهرهمند گردد. ب العالمين و آخر دعوانا أن الحمد للّه ر ّ عليرضا كمالى پاييز 1385 تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه) ،ص17 : مقدمه تفسير محكم و متشابه چرا بخشى از آيات قرآن متشابهاند؟ تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه) ،ص19 : تفسير «تفسير» در لغت بهمعناى برگرفتن نقاب از چهره است.اما مگر قرآن كه «نور» و «كالم مبين» است ،نقابى بر چهره دارد كه از آن برگيريم؟ نه ،نقابى بر چهره قرآن نيست ،اين ما هستيم كه بايد نقاب از چهره جان برگيريم و پرده از ديده عقل و هوش خود كنار زنيم تا مفاهيم قرآن را دريابيم و روح آن را درك كنيم. از سوى ديگر ،قرآن يك چهره عمومى دارد كه براى همه گشاده است ،و نور مبين است و رمز هدايت خلق و چهره ،بلكه چهرههاى ديگرى نيز دارد كه آن را تنها به انديشمندانى كه تشنه حق و پوينده راهاند ،نشان مىدهد ،و به هريك به اندازه پيمانه وجود و كوشش آميخته با اخالصشان، سهمى مىبخشد. اين چهرهها كه در زبان احاديث «بطون» قرآن ناميده شده ،بر همه كس تجلى نمىيابد ،و يا به تعبير صحيحتر ،همه چشمها قدرت ديد آن را ندارند ،تفسير ،به چشمها قدرت مىبخشد و حجابها را كنار مىزند و به ما شايستگى ديد آنها را تا حد امكان مىدهد. قرآن چهرههايى نيز دارد كه گذشت زمان و پرورش نبوغ و استعدادها از آن پرده برمىدارد؛ چنانكه ابنعباس ،شاگرد هوشمند مكتب على عليه السالم مىگويد« :القرآن يفسّره الزمان ».از همه اينها گذشته ،قرآن به مضمون كالم معروف «القرآن يفسر بعضه بعضاً» خودش خود را تفسير مىكند و آياتش پرده از چهره يكديگر برمىگيرند و اين هرگز با نور و كالم مبين بودنش منافات ندارد كه قرآن «يك واحد بههم پيوسته» و «مجموعهاى ازهم ناگسسته» است ،و مجموعاً نور و كالم مبين. تفسير قرآن بهمعناى واقعى از زمان پيامبر صلى اهلل عليه و آله و بههنگام نزول نخستين آيات بر قلب پاكش آغاز گشت ،اما بهصورت يك «علم مدون» از زمان على عليه السالم شروع شد و بزرگان اين علم سلسله تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه) ،ص20 : سندهاى خود را به او -كه باب مدينه علم پيامبر صلى اهلل عليه و آله بود -مىرسانند. تا كنون تفاسير متنوع ادبى ،فلسفى ،اخالقى ،روايى ،تاريخى و علمى به نگارش در آمده ،و هريك قرآن را از دريچهاى خاص كاويدهاند.از اين باغ پرگل يكى به مناظر دلانگيز و شاعرانه پرداخته، ديگرى مانند معلم علوم طبيعى به ساختمان برگها و گلبرگها و ريشهها ،سومى به مواد غذايى قابل استفاده از آن ،چهارمى به خواص دارويى ،پنجمى به اسرار آفرينش اين همه شكوفه و گلهاى رنگارنگ ،ششمى نيز در اين انديشه است كه از كدامين گل مىتوان عطرى بهتر تهيه كرد و هفتمى همچون زنبور عسل تنها در فكر مكيدن شهد گل و فراهم ساختن «انگبين» است.خالصه اينكه پويندگان راه تفسير هر كدام با آيينه مخصوصى كه به دست داشتهاند ،جلوهاى از آن همه زيبايى و اسرار قرآن را باز تاباندهاند. اما روشن است كه اينها همه در عين حال كه تفسير قرآناند ،تفسير قرآن نيستند ،كه هريك پرده از چهرهاى از قرآن برمىدارد نه از همه چهرهها ،و اگر همه را نيز يكجا جمع كنيم باز پرده بردارى از چهرههايى از قرآن است نه از همه چهرههايش؛ زيرا كه قرآن كالم حق است و تراوشى از علم بىانتهاى او ،و كالمش رنگ علم او ،و علمش رنگ ذات او دارد و همه نامتناهىاند. بنابراين نبايد انتظار داشت انسانها همه چهرههاى قرآن را ببينند كه نمىتوان دريايى را در كوزهاى جاى داد! ولى اين را نمىتوان و نبايد انكار كرد كه هر قدر ظرف انديشه ما بزرگتر باشد، مقدار بيشترى از اين اقيانوس بيكران را در خود جاى خواهد داد.به همين روى بر همه دانشمندان فرض است كه در هيچ عصر و زمانى از پاى ننشينند و براى كشف حقايق بيشترى از قرآن مجيد به تالش و كوشش پىگير و مخلصانه ادامه دهند.از سخنان پيشينيان -كه درود خدا بر روان پاكشان باد -بهره گيرند ،اما به آنها قناعت نكنند كه پيامبر اكرم صلى اهلل عليه و آله فرمود: «التُحْصى عَجائِبُه وَ التُبْلى غَرائِبُه1:شگفتىهاى قرآن هرگز تمام نمىشود و نوآورىهاى آن به كهنگى نمىگرايد». .)1 ( 1حممد بن يعقوب كليىن ،الكاىف ،ج ،2ص .598 خطرناكترين روش در تفسير قرآن اين است كه بهجاى شاگردى در مكتب قرآن ،ژست معلمى را در برابر اين كتاب بزرگ آسمانى به خود بگيريم؛ يعنى بهجاى استفاده از قرآن بكوشيم افكار خود را بر قرآن تحميل كنيم و پيشداورىهايى كه مولود محيط ،تخصص علمى ،مذهب خاص و سليقه شخصى ماست ،به نام قرآن و به شكل قرآن عرضه كنيم و درحقيقت قرآن براى تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه) ،ص21 : ما امام و پيشوا نباشد ،بلكه وسيلهاى براى به كرسى نشاندن گفتهها و موجه جلوه دادن افكار و سليقههاى شخصى ما باشد. اين طرز تفسير قرآن يا صحيحتر تفسير افكار خود به قرآن گرچه در ميان جمعى رواج يافته اما هر چه هست خطرناك است ،و فاجعه ،نتيجه آن بهجاى هدايت يافتن به راه حق ،پرت شدن در بيراههها و راسختر شدن در اشتباهات است؛ چرا كه اين گونه بهرهبردارى از قرآن تفسير نيست، تحميل است؛ به داورى طلبيدن نيست ،داورى كردن است؛ هدايت نيست ،ضاللت است و سرانجام دگرگون ساختن همه چيز و «تفسير به رأى» است. محكم و متشابه قرآن كريم در سوره آلعمران به آيات محكم و متشابه اشاره مىكند و مىفرمايد: 2 هُوَ الَّذِى أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ. واژه «محكم» در اصل از «احكام» بهمعناى ممنوع ساختن گرفته شده و به همين دليل به موجودات پايدار و استوار ،محكم مىگويند؛ زيرا عوامل انحرافى را مىزدايند و همچنين سخنان روشن و 3 قاطع را كه هرگونه احتمال خالف را از خود دور مىسازند محكم ناميدهاند. بنابراين مراد از «محكمات» آياتى است كه مفهوم آن به قدرى روشن است كه جاى گفتگو و بحث 5 در آن نيست؛ آياتى همچون «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ4:بگو او است خداى يگانه».؛ «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْءٌ: هيچ چيز همانند او نيست».؛ «اللّهُ خالِقُ كُلِّ شَىْءٍ6:خداوند آفريننده و آفريدگار همه چيز است».؛ .) 1 ( 2او كسى است كه اين كتاب( آمساىن) را برتو انزل كرد؛ كه قسمىت از آن ،آايت« حمكم» است كه اساس اين كتاب مىابشد؛ و قسمىت از آن« متشابه» است (.آلعمران( ).7 :)3 .)2 ( 3راغب اصفهاىن مىگويد :حكم( و حكمة) در اصل بهمعناى منع است و دانش را از اينرو حكمت مىگويند كه انسان را از بدىها ابزمىدارد (.مفردات الفاظ القرآن ،ص ).248 .)3 ( 4توحيد( .1 :)112 .)4 ( 5شورى( .11 :)42 .)5 ( 6زمر( .62 :)39 «لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ7:سهم ارث پسر معادل سهم دو دختر است ».و هزاران آيه مانند آنها درباره عقايد ،احكام ،مواعظ و تاريخ ،همه از محكمات مىباشند.اين آيات (محكمات) در قرآن «امّالكتاب» ناميده شده؛ بدين معنا كه اصل ،مرجع ،مفسر و توضيحدهنده آيات ديگر است. تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه) ،ص22 : واژه «متشابه» در اصل بهمعناى چيزى است كه قسمتهاى مختلف آن شبيه يكديگر باشد ،از اينرو به جملهها و كلماتى كه معناى آنها پيچيده است و گاه احتماالت مختلف درباره آن داده مىشود« ،متشابه» مىگويند.بنابراين متشابهات قرآن آياتى است كه معانى آن در بدو نظر پيچيده است و در آغاز ،احتماالت متعددى در آن مىرود ،اگرچه با توجه به آيات محكم ،تفسير آنها روشن است.براى نمونه ،قسمتى از آيات مربوط به صفات خدا و چگونگى معاد را مىتوان ذكر كرد ،مانند «يَدُ اللّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ8:دست خدا باالى دستهاى آنها است ».كه درباره قدرت خداوند مىباشد«.وَ اللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ9:خداوند شنوا و دانا است ».كه اشاره به علم خدا است و مانند «وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ10:ترازوهاى عدالت را در روز رستاخيز قرار مىدهيم ».كه درباره وسيله سنجش اعمال سخن مىگويد. بديهى است نه خداوند دست (بهمعناى عضو مخصوص) دارد و نه گوش (به همين معنا) و نه ترازوى سنجش اعمال ،شبيه ترازوهاى ماست ،بلكه اينها به مفاهيم كلى قدرت ،علم و وسيله سنجش اشارت دارد. از آنچه درباره محكم و متشابه گفتيم ،آشكار شد كه انسان واقعبين و حقيقتجو براى فهم كلمات پروردگار راهى جز اين ندارد كه همه آيات را كنار هم چيند و از آنها حقيقت را دريابد و اگر در ظواهرِ پارهاى از آيات ،در ابتداى نظر ،ابهام و پيچيدگى بيابد ،با توجه به آيات ديگر ،آن ابهام و پيچيدگى را برطرف سازد و به كنه آن برسد. درحقيقت «آيات محكم» از يك نظر همچون شاهراههاى بزرگ ،و «آيات متشابه» همانند جادههاى فرعىاند ،روشن است اگر انسان در جادههاى فرعى ،سرگردان شود ،مىكوشد خود را به نخستين شاهراه برساند و از آنجا مسير خود را اصالح كرده ،راه را بيابد. .)6 ( 7نساء( .11 :)4 .)1 ( 8فتح( .10 :)48 .)2 ( 9بقره( .224 :)2 .)3 ( 1انبياء( .47 :)21 تعبير از محكمات به «أُمُّ الْكِتابِ» نيز مؤيد همين ادعاست؛ زيرا واژه «ام» در لغت بهمعناى اصل و اساس هر چيزى است و اگر «مادر» را «ام» مىگويند ،از اينروست كه ريشه خانواده و پناهگاه فرزندان در حوادث و مشكالت است و به اين ترتيب ،محكمات ،اساس و ريشه و مادر آيات ديگر محسوب مىگردد. تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه) ،ص23 : چرا بخشى از آيات قرآن متشابهاند؟ با اينكه قرآن نور و روشنايى و سخن حق و آشكار است و براى هدايت عموم مردم آمده ،چرا آيات متشابه دارد؟ از سويى ديگر ،چرا محتواى برخى آيات پيچيده است كه موجب سوءاستفاده فتنهانگيزها شود؟ اين موضوع بسيار با اهميتى است كه شايان دقت است ،بهطور كلى ممكن است جهات ذيل ،فلسفه وجود آيات متشابه در قرآن باشد: )1الفاظ و عباراتى كه در گفتگوهاى آدمى بهكار مىرود ،تنها براى نيازمندىهاى روزمره به وجود آمده است.از اينرو به مجرد آنكه از زندگى محدود مادى خارج شويم و مثلًا درباره آفريدگار -كه نامحدود از هر جهت است -سخنى بهميان آيد ،بهروشنى مىبينيم كه الفاظ ما قالب آن معانى نيست ،از همينرو به ناچار بايد كلماتى را بهكار بريم كه از جهات مختلفى نارساست ،همين 11 نارسايىهاى كلمات سرچشمه بسيارى از متشابهات قرآن است.آيات «يَدُ اللّهِ فَوْقَ أَ ْيدِيهِمْ»، «الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى»12و يا «إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ»13از اين نمونه است و تعبيراتى چون «سميع و بصير» نيز همه از اين قبيل است كه با مراجعه به آيات محكم ،تفسير آنها روشن مىشود. )2بسيارى از حقايق ،مربوط به جهان ديگر ،يا جهان ماوراى طبيعت است كه از افق فكر ما دور است و ما به حكم محدود بودن در زندان زمان و مكان ،قادر به درك عمق آنها نيستيم.اين نارسايى افكار ما و بلند بودن افق آن معانى ،سبب ديگرى براى تشابه قسمتى از آيات است؛ مانند پارهاى از آيات مربوط به قيامت و امثال آن.و اين نظير آن است كه كسى بخواهد براى كودكى كه در عالم جنين زندگى مىكند ،مسائل اين جهان را تشريح كند ،اگر سخنى نگويد ،كوتاهى كرده و اگر هم بگويد ،ناچار است مطالب را سربسته ادا كند؛ زيرا شنونده در آن شرايط ،توانايى و استعداد بيشتر از اين را ندارد. .)1 ( 1فتح( .10 :)48 .)2 ( 1طه( .5 :)20 .)3 ( 1قيامت( .23 :)75 )3يكى ديگر از اسرار وجود متشابه در قرآن ،بهكار انداختن افكار و انديشهها و به وجود آوردن جنبش و نهضت فكرى در مردم است و اين درست به مسائل فكرى پيچيدهاى مىماند كه براى تقويت افكار انديشمندان طرح مىشود تا بيشتر به تفكر و انديشه و دقت و بررسى در تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه) ،ص24 : مسائل بپردازند. )4نكته ديگرى كه اخبار اهلبيت عليهم السالم نيز آن را تأييد مىكند ،اين است كه وجود اينگونه آيات در قرآن ،نياز شديد مردم را به پيشوايان الهى و پيامبر صلى اهلل عليه و آله و اوصياى او روشن مىسازد و سبب مىشود مردم به حكم نياز علمى به سراغ آنها روند و رهبرى آنها را عملًا به رسميت شناسند و از علوم ديگر و راهنمايىهاى مختلف آنان نيز بهره برند؛ و اين درست به آن مىماند كه در پارهاى از كتب درسى ،شرح بعضى از مسائل بر عهده معلم و استاد گذارده مىشود تا شاگردان رابطه خود را با استاد قطع نكنند و بر اثر اين نياز ،در همه چيز از افكار او الهام گيرند.در واقع قرآن مصداق وصيت معروف پيامبر صلى اهلل عليه و آله است كه فرمود: إنّى تاركٌ فيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كتابَ اللّهِ و أَهلَ بيتى و إنَّهُما لَنْيَتَفَرّقا حتّى يَردا عَلَىَ الْحَوْضِ[14.حديث ثقلين] دو چيز گرانمايه را در ميان شما به يادگار مىگذارم :كتاب خدا و خاندانم ،و اين دو هرگز از هم جدا 15 نمىشوند تا در قيامت در كنار كوثر به من رسند. تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه) ؛ ص25 بخش اول :اوصاف و ويژگىهاى قرآن عظمت قرآن در كتب پيشين كتاب مبين نور مبين .)1 ( 1حممد بن عبداهلل حاكم نيشابورى ،املستدرك على الصحيحني ،ج ،3ص .161 1كماىل ،علريضا ،تفسري موضوعى قرآن (برگرفته از تفسري منونه)1 ،جلد ،دفرت نشر معارف -قم ،چاپ :سى و يكم.1390 ، بصيرت شفا و رحمت هدايت به مستقيمترين راه معجزه جاويد همانندناپذيرى حفظ قرآن از تحريف سند زندهاى بر اعجاز قرآن تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه) ،ص27 : قرآن كريم داراى نامها و اوصافى است كه در آيات قرآن و احاديث اسالمى بدان تصريح شده است؛ از جمله :كتاب ،فرقان ،ذكر ،كالم ،مبين ،نور ،هادى ،هُدى ،رحمت ،بُشرى ،شِفا ،موعظه ،حكمت، مُهَيْمن ،بيان ،برهان ،بالغ ،بصائر ،مثانى ،متشابه ،روح ،عزيز ،بشير ،نظير ،تنزيل ،مجيد ،كريم، مبارك ،علىّ و عظيم.در اين بخش به تفسير پارهاى از اين اوصاف و ويژگىها مىپردازيم. عظمت قرآن در كتب پيشين وَ إِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبّ الْعالَمِينَ* نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ األَمِينُ* عَلى قَلْبِك لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ* بِلِسانٍ عَرَبىٍّ 16 مُبِينٍ* وَ إِنَّهُ لَفِى زُبُرِ األَوَّلينَ* أَ وَ لَمْ يَكُن لَهُمْ ءَايَةً أَن يَعْلَمَهُ عُلَماءُ بَنى إِسرائِيلَ. اين آيات به عظمت قرآن و حقانيت كالم مبين الهى اشاره مىكند.در آيه نخست مىگويد: «اين از سوى پروردگار عالميان نازل شده است :وَ إِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبّ الْعَالَمِينَ». بيان قسمتهاى گوناگون سرگذشت پيامبران با تمام دقت و ظرافت و خالى بودن از هرگونه خرافه و افسانههاى دروغين -در محيطى كه محيط افسانهها و اساطير بود -از سوى كسى كه هرگز درسى نخوانده خود دليلى است كه اين كتاب از سوى رب العالمين نازل شده ،و اين خود نشانه اعجاز .)1 ( 1شعراء( .192 -197 :)26 قرآن است.از اينرو مىافزايد« :آن را روح االمين از سوى خداوند آورده است :نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ األَمِينُ». اگر آن فرشته وحى و آن روح امين پروردگار ،آن را از سوى خداوند نياورده بود ،اين چنين درخشان ،پاك و خالى از آلوگى به خرافات و اباطيل نبود.فرشته وحى در اينجا با دو عنوان توصيف شده :روح و امين؛ روحى كه سرچشمه حيات ،و امانتى كه شرط اصلى هدايت و رهبرى است. تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه) ،ص28 : در آيه بعد مىفرمايد :اين روح االمين «قرآن را از سوى پروردگار بر قلب تو نازل كرد تا مردم را انذار كنى :عَلى قَلْبِك لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ». هدف اين است كه تو مردم را انذار كنى و از سرنوشت شوم آنها كه بر اثر انحراف از توحيد دامانشان را مىگيرد ،آگاهسازى.هدف ،بيان تاريخ گذشتگان براى سرگرمى و داستانسرايى نبوده، بلكه براى ايجاد احساسمسئوليت ،بيدارى ،تربيت و انسانسازى است. اما براى اينكه جاى هيچگونه عذر و بهانهاى باقى نماند ،آن را «به زبان عربى آشكار نازل كرد: بِلِسانٍ عَرَبىٍّ مُبِينٍ». اين قرآن به زبان عربى فصيح و خالى از هرگونه ابهام نازل شد تا براى انذار و بيدار ساختن -بهويژه در آن محيط كه مردمى بسيار بهانهجو و لجوج داشت -به قدر كافى گويا باشد؛ همان زبانى كه كاملترين زبانهاست و از پربارترين و غنىترين ادبيات مايه مىگيرد. شايان ذكر است كه يكى از معانى «عربى» فصاحت و بالغت است؛ چنانكه راغب اصفهانى مىنويسد« :عربى سخن فصيح و آشكار را گويند17».در اين صورت هدف ،تكيه بر زبان عرب نيست ،بلكه بر صراحت قرآن و روشنايى مفاهيم آن است ،در سوره فصلت نيز آمده است« :وَ لَوْ جَعَلناهُ قُرآناً أَعْجَميّاً لَقالوا لَوْال فُصِّلَت آياتُه18:اگر اين قرآن را گنگ و مبهم نازل مىكرديم، مىگفتند چرا آياتش روشن و مشروح بيان نشده است ».در اينجا «اعجمى» بهمعناى كالم غيرفصيح است. .)1 ( 1راغب اصفهاىن ،مفردات الفاظ القرآن ،ص 557؛ نيز :ابن منظور ،لسان العرب ،ج ،9ص .113 .)2 ( 1فصلت( .44 :)41 سپس به يكى ديگر از داليل حقانيت قرآن اشاره كرده ،مىگويد« :وصف اين كتاب در كتب پيشينيان نيز آمده است و از ظهور آن در آينده بشارت دادهاند :وَ إِنَّهُ لَفِى زُبُرِ األَوَّلِينَ». بهويژه در تورات موسى ،به اوصاف اين پيامبر و كتاب آسمانىاش اشاره شده بود؛ به گونهاى كه علماى بنىاسراييل از آن بهخوبى آگاه بودند.حتى گفته مىشود ايمان دو قبيله اوْس و خزرج به پيامبراسالم صلى اهلل عليه و آله بر اثر پيشبينىهاى علماى يهود از ظهور اين پيامبر و نزول اين كتاب آسمانى بود.از اينرو قرآن در اينجا اضافه مىكند« :آيا همين نشانه براى آنها كافى نيست كه علماى بنىاسراييل بهخوبى از آن آگاهاند؟َ :أ وَ لَمْ يَكُن لَهُمْ ءَايَةً أَن يَعْلَمَهُ عُلَماءُ بَنى إِسرائِيلَ». روشن است در محيطى كه آن همه دانشمندان بنىاسراييل وجود داشتند و با مشركان كاملًا محشور بودند ،ممكن نبود چنين سخنى را قرآن بهگزاف درباره خويش بگويد؛ چرا كه بىدرنگ از تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه) ،ص29 : هرسو بانگ انكار برمىخاست و اين خود نشان مىدهد در آن محيط به قدرى اين مسئله روشن بوده كه جاى انكار نداشته است. در سوره بقره نيز مىخوانيم« :وَ كانوا مِنْ قبلُ يَستَفتِحونَ عَلَى الَّذينَ كَفَروا فَلَمّا جاءَهُم ما عَرَفوا كَفَروا بِه19:آنها (يهود) پيش از اين در برابر تجاوز مشركان اميد فتح و پيروزى (با ظهور پيامبراسالم صلى اهلل عليه و آله) را داشتند اما هنگامى كه كتاب و پيامبرى را كه از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد ،به آن كافر شدند». كتاب مبين سبُلَ السّالمِ وَ يُخْرِجُهُم مِنَ قَدْ جاءَكُم مِنَ اللّهِ نُورٌ وَ كتابٌ مُبِينٌ* يَهْدِى بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضوانَهُ ُ 20 الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ يَهْدِيهِمْ إِلى صِراطٍ مُستَقِيمٍ. اين آيات به اهميت و عظمت قرآن و تأثير عميق آن در هدايت و تربيت بشر اشاره كرده و مىگويد: «از طرف خداوند نور و كتاب آشكارى بهسوى شما آمد :قَدْ جاءَكم مِنَ اللّهِ نُورٌ وَ كتابٌ مُبِينٌ». همان نورى كه «خداوند بهوسيله آن كسانى كه به دنبال كسب خشنودى او باشند را به راههاى سالمت هدايت مىكند :يَهْدِى بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضوانَهُ سُبُلَ السّالمِ». .)1 ( 1بقره( .89 :)2 .)2 ( 2مائده( 15 :)5و .16 افزون بر اين« ،آنها را از انواع ظلمتها و تاريكىها -ظلمت شرك ،جهل ،پراكندگى ،نفاق و -... بهسوى نورِ توحيد ،علم و اتحاد رهبرى مىكند :وَ يُخْرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ». و همچنين «آنها را به جاده مستقيم كه هيچگونه كجى در آن از نظر اعتقاد و برنامه عملى نيست، هدايت و رهنمون مىسازد :وَ يَهْدِيهِمْ إِلى صِراطٍ مُستَقِيمٍ». آيه دوم به كسانى كه در راه تحصيل رضاى خدا گام مىنهند ،نويد مىدهد كه در پرتو قرآن سه نعمت بزرگ بدانها داده مىشود :نخست هدايت به جادههاى سالمت -سالمت فرد ،اجتماع ،روح و جان ،خانواده و اخالق -است كه همه آنها جنبه عملى دارد.و ديگر خارج ساختن انسان از ظلمتهاى كفر و بىدينى بهسوى نور ايمان مىباشد كه جنبه اعتقادى دارد.تمام اينها را در كوتاهترين و نزديكترين راه كه «صراط مستقيم» است و در جمله سوم به آن اشاره شده است به انجام مىرساند. البته همه اين نعمتها نصيب كسانى مىشود كه از درِ تسليم و حقجويى درآيند و مصداق تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه) ،ص30 : «مَنِ اتَّبَعَ رِضوانَهُ» باشند.اما منافقان و افراد لجوج و آنها كه با حق در ستيزند ،هيچگونه بهرهاى نخواهند برد.نيز همه اين آثار از اراده حتمى خداوند سرچشمه مىگيرد كه با كلمه «بِإِذْنِهِ» به آن اشاره شده است. نور مبين يا أَيُّهَا النّاسُ قَدْ جاءَكُم بُرْهانٌ مِن رَبِّكُمْ وَ أَنزَلْنا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبِيناً* فَأَمَّا الَّذينَ ءَامَنُوا بِاللّهِ وَ اعْ َتصَمُوا 21 بِهِ فَسَيُدْخِلُهُمْ فى رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضلٍ وَ يهديهِم إِلَيْهِ صِراطاً مُستَقِيماً. در ادامه بحثهايى كه درباره انحرافات اهل كتاب از اصل توحيد و اصول تعليمات انبيا در آيات پيش از آن آمده است ،در اين دو آيه سخن نهايى گفته شده و راه نجات مشخص گرديده است. نخست عموم مردم جهان را مخاطب خويش ساخته ،مىگويد« :اى مردم ،از طرف پروردگار شما پيامبرى آمده است كه براهين و داليل آشكارى دارد و همچنين نور آشكارى به نام قرآن با او فرستاده شده كه روشنگر راه سعادت شما است :يا َأيُّهَا النّاسُ قَدْ جاءَكُم بُرْهانٌ مِن رَبِّكُمْ وَ أَنزَلْنا إِلَيْكُم نُوراً مُبِيناً». .)1 ( 2نساء( 174 :)4و .175 «برهان» از ماده بره (بر وزن فرح) بهمعناى سفيدشدن است و از آنجاكه استداللهاى روشن چهره حق را براى شنونده نورانى ،آشكار و سفيد مىكند به آن ،برهان گفته مىشود.منظور از برهان در اين آيه شخص پيامبر صلى اهلل عليه و آله و مراد از نور ،قرآن مجيد است كه در آيات ديگر نيز از آن تعبير به نور شده است. در آيه بعد نتيجه پيروى از اين برهان و نور را چنين شرح مىدهد« :اما آنها كه به خدا ايمان آوردند و به اين كتاب آسمانى چنگ زدند ،بهزودى در رحمت واسعه خود وارد خواهد كرد و از فضل و رحمت خويش بر پاداش آنها خواهد افزود و به صراط مستقيم و راه راست هدايتشان مىكند :فَأَمَّا الَّذينَ ءَامَنُوا بِاللّهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ فَسَيُدْخِلُهُم فى رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضلٍ وَ يهْديهِمْ إِلَيْهِ صراطاً مُستَقِيماً». بصيرت قَدْ جاءَكُم بَصائرُ مِن رَبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِىَ فَعَلَيْها وَ ما أَنَا عَلَيْكُم بِحَفيظٍ* وَ كَذلِكَ 22 نُصَرِّفُ الْآياتِ وَ لِيَقُولُوا دَرَستَ وَ لِنُبَيِّنَهُ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ. تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه) ،ص31 : آيه نخست مىگويد« :داليل و نشانههاى روشن در زمينه توحيد و خداشناسى و نفى هرگونه شرك كه مايه بصيرت و بينايى است ،براى شما آمد :قَدْ جاءَكُم بَصائرُ مِن رَبِّكُمْ». «بصائر» جمع بصيرة از ماده «بصر» بهمعناى ديدن است ،اما اغلب در بينش فكرى و عقالنى بهكار برده مىشود و گاه نيز به تمام امورى كه باعث درك و فهم مطلب است.اما در اين آيه بهمعناى دليل ،شاهد و گواه آمده و مجموعه داليلى را كه در آيات پيش از آن در زمينه خداشناسى گفته شده در بر مىگيرد و بلكه مجموع قرآن در آن داخل است. سپس براى اينكه روشن سازد اين داليل به قدر كافى حقيقت را آشكار مىسازد و جنبه منطقى دارد ،مىگويد« :آنهايى كه بهوسيله اين داليل چهره حقيقت را بنگرند ،به سود خود گام برداشتهاند و آنها كه همچون نابينايان خود را از مشاهده آن محروم سازند ،به زيان خود عمل كردهاند :فَمَنْ أَبْصرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِىَ فَعَلَيْها». در پايان آيه نيز از زبان پيامبر صلى اهلل عليه و آله مىفرمايد« :من نگاهبان و حافظ شما نيستم :وَ ما أَنَا عَلَيْكُم بحَفِيظٍ». .)2 ( 2انعام( 104 :)6و .105 در اينكه منظور از اين جمله چيست ،مفسران دو احتمال دادهاند :نخست اينكه من حافظ اعمال و مراقب و مسئول كارهاى شما نيستم ،بلكه خداوند همه را نگاه مىدارد و پاداش و كيفر هركس را خواهد داد.وظيفه من تنها ابالغ رسالت و كوشش هرچه بيشتر در راه هدايت مردم است.دوم اينكه من مأمور و نگاهبان شما نيستم كه با زور شما را به ايمان دعوت كنم ،بلكه تنها وظيفه من بيان منطقى حقايق است و تصميم نهايى با خود شماست و مانعى ندارد كه هر دو معنا از اين جمله، اراده گردد. در آيه بعد براى تأكيد اين مطلب كه تصميم نهايى در انتخاب راه حق و باطل با خود مردم است، مىگويد« :اين چنين ما آيات و داليل را در شكلها و قيافههاى مختلف بيان كرديم: وَ كَذلِك نُصرِّفُ اآلياتِ». اما جمعى به مخالفت برخاستند و بدون مطالعه و هيچگونه دليل گفتند« :اين درسها را از ديگران (يهود و نصارى و كتابهاى آنها) فراگرفتهاى :وَ لِيَقُولُوا دَرَست». ولى «جمع ديگرى كه آمادگى پذيرش حق را دارند ،و صاحب بصيرت و عالم و آگاهاند ،بهوسيله آن، چهره حقيقت را مىبينند و مىپذيرند :وَ لِنُبَيِّ َنهُ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ». تهمت به پيامبر صلى اهلل عليه و آله از نظر فراگيرى تعليماتش از يهود و نصارى ،مطلبى است كه بارها از طرف مشركان عنوان شده است و هنوز هم مخالفان لجوج آن را تعقيب مىكنند ،درحالىكه تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه) ،ص32 : اصولًا در محيط شبهجزيره عربستان ،درس و مكتب و علمى نبود تا پيامبر صلى اهلل عليه و آله آن را فراگيرد ،و مسافرتهاى ايشان به خارج شبهجزيره نيز به قدرى كوتاه بود كه جاى اينگونه احتمال وجود ندارد.معلومات يهود و مسيحيان حجاز نيز به قدرى ناچيز و آميخته با خرافات بوده است كه به هيچرو قابل مقايسه با قرآن و تعليمات پيامبراسالم صلى اهلل عليه و آله نبود. شفا و رحمت 23 د الظّالِمِينَ إِلّا خَساراً. وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْءَانِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ اليَزِي ُ .)1 ( 2اسراء( .82 :)17 در اين آيه به تأثير شگرف قرآن و نقش سازنده آن پرداخته ،مىگويد« :ما قرآن را نازل مىكنيم كه مايه شفا و رحمت مؤمنان است :وَ نُنَزّلُ مِنَ الْقُرْءَانِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ». «ولى ستمگران (مانند هميشه بهجاى اينكه از اين وسيله هدايت بهره گيرند) جز خسران و زيان د الظّالِمِينَ إِلّا خَساراً». بيشتر چيزى بر آنها نمىافزايد :وَ اليَزِي ُ نكتهها .1مفهوم كلمه «من» در «من القرآن» كلمه «من» در اينگونه موارد براى تبعيض مىآيد ،ولى چون شفا و رحمت مخصوص قسمتى از قرآن نيست ،بلكه اثر قطعى همه آيات قرآن است ،مفسران بزرگ در اينجا كلمه «مِن» را «بيانيه» دانستهاند. برخى نيز اين احتمال را دادهاند كه «من» در اينجا نيز به همان معناى تبعيض است ،و به نزول تدريجى قرآن اشاره دارد24.در اين صورت معناى جمله روىهمرفته چنين مىشود« :ما قرآن را نازل مىكنيم و هر بخشى از آن كه نازل مىشود ،بهتنهايى مايه شفا و رحمت است ».... .2فرق ميان شفا و رحمت مىدانيم كه «شفا» معمولًا در مقابل بيمارىها ،عيبها و نقصهاست ،بنابراين نخستين تأثير قرآن در وجود آدمى همان پاكسازى از انواع بيمارىهاى فكرى و اخالقى است.پس از آن ،مرحله «رحمت» فرا مىرسد كه مرحله تخلق به اخالق الهى و جوانهزدن شكوفههاى فضايل تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه) ،ص33 : انسانى در وجود افرادى است كه تحت تربيت قرآن قرار گرفتهاند.به تعبير ديگر« ،شفا» اشاره به پاكسازى ،و «رحمت» نيز اشاره به نوسازى است. .3چرا ظالمان نتيجه عكس مىگيرند؟ .)2 ( 2بهويژه اينكه مجله« نُنَ ِّز ُل» فعل مضارع است. نهتنها در اين آيه ،كه در بسيارى ديگر از آيات قرآن مىخوانيم دشمنان حق بهجاى اينكه از نور آيات الهى دل و جان خود را روشن سازند و تيرهگىها را بزدايند ،بر جهل و شقاوتشان افزوده مىشود. اين به دليل آن است كه خميرمايه وجودشان بر اثر كفر و ظلم و نفاق به شكل ديگرى درآمده ،از اينرو هر جا نور حق را مىبينند ،به ستيز با آن برمىخيزند ،و اين مقابله و ستيز با حق ،بر پليدى آنها مىافزايد و روح طغيان و سركشى را در آنها تقويت مىكند. يك غذاى نيرو بخش را اگر به عالم مجاهد و دانشمند مبارزى بدهيم از آن نيروى كافى براى تعليم و تربيت و يا جهاد در راه حق مىگيرد ،ولى همين غذاى نيروبخش را اگر به ظالم بيدادگرى بدهيم از نيروى آن براى ظلم بيشتر استفاده مىكند ،تفاوت در غذا نيست ،تفاوت در مزاجها و طرز تفكرها است! آيات قرآن طبق مثَل معروف ،همچون قطرههاى حياتبخش باران است كه در باغ ،الله مىروياند و در شورهزارها خس!25درست به همين دليل براى استفاده از قرآن بايد پيشتر آمادگى پذيرش را يافت ،و به سخنى ديگر ،افزون بر فاعليت فاعل ،قابليت محل نيز شرط است. از اينجا پاسخ اين سؤال كه چگونه قرآن -كه مايه هدايت است -اين افراد را هدايت نمىكند، روشن مىگردد؛ زيرا قرآن بدون شك مايه هدايت گمراهان است ،اما گمراهانى كه در جستجوى حقاند و به همين انگيزه به سراغ دعوت قرآن مىآيند و انديشه خود را براى درك حق بهكار مىگيرند.اما متعصبان لجوج و دشمنان قسمخورده حق -كه با حالت صددرصد منفى به سراغ قرآن مىآيند -مسلماً بهرهاى از آن نخواهند داشت ،بلكه بر عناد و كفرشان افزوده مىشود؛ چرا كه تكرار عمل خالف ،به آن عمق بيشتر در جان آدمى مىدهد. .4داروى مؤثر براى همه دردهاى اجتماعى و اخالقى بىشك بيمارىهاى روحى و اخالقى انسان شباهت زيادى به بيمارىهاى جسمى او دارد :هر دو تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه) ،ص34 : در ابغ الله رويد و در شورهزار خس. .)1 ( 2ابران كه در لطافت طبعش خالف نيست كشندهاند؛ نياز به طبيب و درمان و پرهيز دارند؛ گاه سبب سرايت به ديگران مىشوند؛ بايد ريشهيابى شوند و پس از شناخت ريشه اصلى مىبايد به درمان هر دو پرداخت و گاه نيز به مرحلهاى مىرسند كه غير قابل عالجاند ،اما در بيشتر موارد مىتوان آنها را درمان كرد. آرى ،قرآن نسخه حياتبخشى است براى آنها كه مىخواهند با جهل ،كبر و غرور ،حسد و نفاق به مبارزه برخيزند.قرآن نسخه شفابخشى است براى بر طرف ساختن ضعفها ،زبونىها ،ترسهاى بىدليل ،اختالفها و پراكندگىها و داروى شفابخشى است براى آنها كه از بيمارى عشق به دنيا، وابستگى به ماديات ،تسليم بىقيدوشرط در برابر شهوتها رنج مىبرند.قرآن نسخه شفابخشى است براى دنيايى كه آتش جنگ در هر سوى آن افروخته است ،و در زير بار مسابقه تسليحاتى كمرش خم شده ،و مهمترين سرمايههاى اقتصادى و انسانى خود را در پاى غول جنگ و تسليحات مىريزد.و سرانجام نسخهاى است براى آنها كه پردههاى ظلمانى شهوات آنها را از رسيدن به قرب پروردگار باز داشته است. در سوره يونس مىخوانيم« :قَدْ جائَتْكُم مَوْعِظةٌ مِنْ ربِّكُم وَ شِفاءٌ لِما فِى الصُّدورِ26:از سوى پروردگارتان اندرز و شفادهنده دلها نازل شد ».در سوره فصلت نيز مىخوانيم« :قُل هُوَ لِلَّذينَ آمَنوا هُدًى وَ شِفاءٌ27:به اين لجوجان تيرهدل بگو اين قرآن براى مؤمنان مايه هدايت و شفا است». على عليه السالم در سخن بسيار جامع خود اين حقيقت را با شيواترين عبارات بيان فرموده است: فَاسْتَشْفوهُ مِن أَدْوائِكُم وَ اسْتَعينوا بِه عَلى ألَوائِكُم ،فَإنَّ فيهِ شِفاءٌ مِن أَكبَرِ الدّاءِ ،وَ هُوَ الْكُفرُ وَ النّفاقُ 28 وَ الْغَىُّ وَ الضّاللُ. از اين كتاب بزرگ آسمانى براى بيمارىهاى خود شفا بخواهيد و براى حل مشكالتتان از آن يارى طلبيد؛ چرا كه در اين كتاب درمان بزرگترين دردهاست :درد كفر ،نفاق ،گمراهى و ضاللت. در سخنان ديگرى از همان حضرت مىخوانيم: آگاه باشيد! در اين خبرهاى آينده است و بيان حوادث اقوام گذشته و درمان بيمارىهاى شما و 29 برنامه نظم زندگى اجتماعىتان. .)1 ( 2يونس( .57 :)10 .)2 ( 2فصلت( .44 :)41 .)3 ( 2هنج البالغه ،خطبه .176 .)4 ( 2مهان ،خطبه .158 تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه) ،ص35 : كتاب خدا را محكم بگيريد؛ زيرا رشتهاى است بسيار مستحكم و نورى است آشكار ،دارويى است شفابخش و پر بركت و آب حياتى است كه عطش تشنگان حق را فرومىنشاند.هركس به آن تمسك جويد ،او را حفظ مىكند و آن كس كه به دامنش چنگ زند ،او را نجات مىبخشد.انحراف در آن راه ندارد تا نياز به راست نمودن داشته باشد و هرگز خطا نمىكند تا از خوانندگانش پوزش طلبد.تكرارش موجب كهنگى و يا ناراحتى گوش نمىگردد (و هر قدر آن را بخوانند ،شيرينتر و دلپذيرتر خواهد بود) كسى كه با قرآن سخن بگويد ،راست مىگويد و كسى كه به آن عمل كند، 30 گوى سبقت را از همگان مىبرد. اين تعبيرهاى رسا و گويا -كه نظير آن را در سخنان ديگر معصومان عليهم السالم نيز مىبينيم- بهنيكى بيانگر آن است كه قرآن نسخهاى است براى سامان بخشيدن به همه نابسامانىها و بهبود فرد و جامعه از انواع بيمارىهاى اخالقى و اجتماعى. بهترين دليل براى اثبات اين مدعا ،مقايسه وضع عرب جاهلى با تربيتشدگان مكتب پيامبر صلى اهلل عليه و آله در آغاز اسالم است ،ديديم چگونه آن قوم خونخوار ،جاهل و نادان كه انواع بيمارىهاى اجتماعى و اخالقى سر تا پاى وجودشان را فراگرفته بود ،با استفاده از اين نسخه شفابخش نهتنها درمان يافتند ،بلكه آنچنان نيرومند شدند كه ابرقدرتهاى جبار جهان را به زانو در آوردند. اين درست همان حقيقتى است كه مسلمانان امروز آن را از ياد بردهاند ،و به اين حال كه مىدانيم گرفتار گشتهاند.تفرقه در ميانشان غوغا مىكند ،غارتگران بر منابعشان مسلط شدهاند، سرنوشتشان به دست ديگران تعيين مىشود ،و انواع وابستگىها آنها را به ضعف و زبونى و ذلت كشاندهاست و اين است سرانجام كار كسانى كه نسخه شفابخش در خانههاشان باشد و براى شفاى دردهاى خود دست بهسوى كسانى دراز كنند كه از آنها بيمارترند! قرآن نه فقط شفا مىبخشد ،بلكه بعد از بهبودى يعنى در دوران نقاهت ،بيماران را با پيامهاى گوناگونش تقويت مىكند؛ چرا كه بعد از «شفا»« ،رحمت» است.جالب اينكه داروهاى دردهاى جسمانى غالباً براى بدن ضرر دارد؛ اثرهاى نامطلوبى روى ارگانهاى بدن مىگذارند تا آنجا كه در تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه) ،ص36 : .)1 ( 3مهان ،خطبه .156 حديث معروفى آمده :هيچ دارويى نيست مگر اينكه خود سرچشمه بيمارى ديگر است: 31 «ما مِن دواءٍ إلّا وَ يهيجُ داء». اما اين داروى شفابخش هيچگونه اثر نامطلوب بر جان ،فكر و روح آدمى ندارد ،بلكه بهعكس تمام آن خير و بركت است.چنانكه در نهج البالغه مىخوانيم: «شِفاءٌ التُخْشى أَسقامُه32:قرآن داروى شفابخشى است كه هيچ بيمارى از آن برنمىخيزد». كافى است يك ماه خود را متعهد به پيروى از اين نسخه شفابخش كنيم ،فرمانش را در زمينه علم، آگاهى ،عدلوداد ،تقوى و پرهيزگارى ،اتحاد و صميميت ،از خودگذشتگى ،جهاد و ...پذيرا گرديم، خواهيم ديد بهسرعت نابسامانىهايمان سامان مىيابد. ذكر اين نكته نيز ضرورت دارد كه اين نسخه مانند نسخههاى ديگر هنگامى مؤثر است كه بدان عمل شود و اال اگر صد بار بهترين نسخههاى شفابخش را بخوانيم و بر سر گذاريم ،اما به آن عمل نكنيم ،نتيجهاى نخواهيم گرفت. هدايت به مستقيمترين راه إِنَّ هذَا الْقُرْءانَ يَهْدى لِلَّتى هِىَ أَقْوَمُ وَ يُبَشّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذينَ يَعْمَلُونَ الصّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً كَبيراً* 33 وَ أَنَّ الَّذينَ اليُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَليماً. در اين آيات به قرآن مجيد اشاره و مىگويد« :اين قرآن مردم را به آيينى كه مستقيمترين و پابرجاترين آيينهاست ،هدايت مىكند :إِنَّ هذَا الْقُرْءانَ يَهْدى لِلَّتى هِىَ أَقْوَمُ». «أَقْوَم» برگرفته از ماده «قيام» است ،و چون انسان بههنگامى كه مىخواهد فعاليت پىگيرى را انجام دهد ،قيام مىكند و بهكار مىپردازد از اينرو قيام كنايه از حسن انجام امور و آمادگى براى فعاليت آمده است ،در ضمن «استقامت» و «قيّم» كه از همين واژه گرفته شده ،بهمعناى صاف، مستقيم ،ثابت و پابرجاست. از آنجاكه «أَقْوَم» صيغه أفعل تفضيل است ،صافتر ،مستقيمتر و پابرجاتر معنا مىشود. .)1 ( 3حممد بن يعقوب كليىن ،الكاىف ،ج ،8ص .273 .)2 ( 3هنج البالغه ،خطبه .198 .)3 ( 3اسراء( 9 :)17و .10 تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه) ،ص37 : بدين ترتيب مفهوم آيه چنين است :قرآن به راهى كه مستقيمترين ،صافترين و پابرجاترين راه است ،دعوت مىكند. مفهوم «افعل تفضيل» ،اين معنا را مىرساند كه در اديان و مذاهب ديگر نيز اين استقامت وجود دارد ،اما در قرآن بيشتر است.در اين باره چند نكته گفتنى است. .1اگر طرف مقايسه ،اديان آسمانى ديگر باشد ،بىشك آنها نيز هر كدام در زمان و عصر خود آيينى مستقيم ،صاف و پابرجا بودهاند ،اما طبق قانون تكامل ،هنگامى كه به مرحله نهايى يعنى مرحله خاتميت برسيم ،آيينى وجود خواهد داشت كه صافترين و پابرجاترين است. .2اگر طرف مقايسه غير مذاهب آسمانى باشد ،باز هم «افعل تفضيل» در اينجا صدق مىكند؛ زيرا مكتبهاى ديگر مىكوشند سهمى از استقامت و صافى را داشته باشند ،اما در مقايسه با اشتباهاتشان و با سنجش مجموع آنها با قرآن ،روشن مىشود اين آيين از همه مستقيمتر و با روح و جسم آدمى هماهنگتر مىباشد و به همين دليل پابرجاتر است. .3افعل تفضيل ،همواره دليل بر اين نيست كه طرف مقايسه ،حتماً سهمى از آن مفهوم را داراست، چنانكه در قرآن مىخوانيم« :أَ فَمَنْ يَهْدِى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أمَّنْ اليَهِدّى إِلّا أَنْ يُهْدى34:آيا كسى كه بهسوى حق دعوت مىكند ،شايستهتر براى رهبرى است ،يا آن كس كه راهى به حق ندارد ،مگر اينكه او را رهبرى كنند؟» .4با در نظر گرفتن اين معنا كه يكى از معانى «اقوم» ثابتتر و پابرجاتر است ،و از سويى طرف مقايسه در عبارت نيز ذكر نشده و بهاصطالح حذف متعلق دليل بر عموم است ،روشن مىشود كه اين آيه از آياتى است كه به مسئله خاتميت اسالم و پيامبر نيز اشاره دارد؛ چرا كه مىگويد اين آيين از همه آيينها ثابتتر و پابرجاتر است. سپس با توجه به موضعگيرىهاى مردم در برابر قرآن ،به دو نوع موضعگيرى مشخص و نتايج آن اشاره كرده ،مىفرمايد« :اين قرآن به مؤمنانى كه عمل صالح انجام مىدهند مژده مىدهد كه براى آنان پاداش بزرگى است :وَ يُبَشّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذينَ يَعْمَلُونَ الصّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً كَبيراً». .)1 ( 3يونس( .35 :)10 و به «آنها كه ايمان به آخرت و دادگاه بزرگش ندارند (و طبعاً عمل صالحى نيز انجام نمىدهند) نيز بشارت مىدهد كه عذاب دردناكى براى آنها آماده كردهايم :وَ أَنَّ الَّذينَ اليُؤْمِنُونَ بِاآلخِرَةِ أَعْ َتدْنا لَهُمْ عَذاباً أَليماً». تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه) ،ص38 : تعبير به بشارت در مورد مؤمنان دليلش روشن است ،اما درمورد افراد بىايمان و طغيانگر درحقيقت نوعى استهزاست و يا بشارتى است براى مؤمنان كه دشمنانشان به چنين سرنوشتى گرفتار مىشوند. در ضمن پاداش مؤمنان را در عبارت كوتاه «أَجْرًا كَبيراً» و كيفر افراد بىايمان را در عبارت جامع «عذاباً أليماً» خالصه كرده كه مفهوم هر دو آنچنان وسيع است كه هرگونه پاداش و كيفر معنوى و مادى ،جسمى و روحانى را شامل مىشود. معجزه جاويد وَ إِن كنتُمْ فى رَيْبٍ مِمّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسورَةٍ مِن مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُم مِن دُونِ اللّهِ إِن كُنتُمْ 35 صادِقِينَ* فَإِن لَمْتَفْعَلُوا وَ لَنتَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النّارَ الَّتى وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجَارَةُ أُعِدَّت لِلْكافِرِينَ. آيات مورد بحث بر معجزه جاويدان قرآن انگشت مىنهد تا هرگونه ترديد را نسبت به رسالت پيامبر صلى اهلل عليه و آله از ميان برد ،آنسان كه مىگويد« :اگر درباره آنچه بر بنده خود نازل كردهايم، شك و ترديد داريد ،دستكم سورهاى همانند آن بياوريد« :وَ إِن كنتُمْ فى رَيْبٍ مِمّا نَزَّلْنَا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسورَةٍ مِن مِثْلِهِ». بدين ترتيب قرآن همه منكران را به مبارزه با قرآن و همانندآورى يك سوره مانند آن مىخواند تا عجز آنها دليلى روشن بر اصالت اين وحى آسمانى باشد. سپس براى تأكيد بيشتر مىگويد« :تنها خودتان به اين كار قيام نكنيد ،بلكه تمام گواهان خود را جز خدا دعوت كنيد (تا شما را در اين كار يارى كنند) اگر در ادعاى خود صادقايد كه اين قرآن از طرف خدا نيست« :وَ ادْعُوا شهَداءَكُم مِن دُونِ اللّهِ إِن كُنتُمْ صادِقِينَ». .)1 ( 3بقره( 23 :)2و .24 كلمه «شهداء» در اينجا به گواهانى اشاره دارد كه آنها را در نفى رسالت پيامبر صلى اهلل عليه و آله يارى مىكردند.جمله «مِن دون اللّه» نيز بيانگر اين است كه حتى اگر همه انسانها جز اهلل دست به دست هم دهند تا يك سوره همانند سورههاى قرآن بياورند ،قادر نخواهند بود. جمله «ان كنتم صادقين» ( /اگر راست مىگوييد) درحقيقت براى تحريك آنها به قبول اين تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه) ،ص39 : مبارزه است؛ بدين معنا كه اگر شما از اين كار عاجزيد ،دليل دروغگويى شماست.بنابراين براى اثبات راستگويى خود برخيزيد و دست بهكار شويد. تحدّى و دعوت به مبارزه بايد قاطع باشد و دشمن را تا آنجا كه ممكن است تحريك كند تا تمام قدرت خود را بهكار گيرد و پس از عجز و ناتوانى بهيقين بداند پديدهاى كه با آن روبهروست، پديدهاى بشرى نيست ،بلكه امرى الهى است.از اينرو در آيه بعد با تعبيرهاى مختلف به اين مهم پرداخته« :اگر شما اين كار را انجام نداديد -و هرگز انجام نخواهيد داد -از آتشى بترسيد كه هيزم آن بدنهاى مردم بىايمان و سنگهاست! :فَإِن لَمْتَفْعَلُوا وَ لَنتَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النّارَ الَّتى وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَةُ ».آتشى كه هم اكنون «براى كافران آماده شده است و جنبه نسيه ندارد! :أُعِدَّت لِلْكَافِرِينَ». «وَقود» بهمعناى آتشگيره (ماده قابلاشتعال مانند هيزم) است ،نه بهمعناى آتشزنه (همچون كبريت يا جرقهاى كه با سنگهاى مخصوص ايجاد مىكنند). آتش دوزخ از درون خودِ انسانها و سنگها شعلهور مىشود.با توجه به اينكه امروزه ثابت شده همه اجسام جهان در درون خود ،آتشى عظيم نهفته دارند (يا به تعبير ديگر انرژىهايى كه قابل تبديل به آتشاند) ،درك اين معنا دشوار نيست ،از اينرو لزومى ندارد آن آتش سوزان را شبيه آتشهاى معمولى اين جهان بدانيم.در سوره هُمزه مىخوانيم« :نارُ اللّهِ الْمُوقَدَة* الَّتى تَطَّلِعُ عَلَى األفْئِدَة36:آتش سوزان پروردگار كه از درون دلها سرچشمه مىگيرد و بر قلبها سايه مىافكند ،و از درون به برون سرايت مىكند( ».به عكس آتشهاى اين جهان كه از بيرون به درون مىرسد!) نكتهها .1قرآن معجزه جاودانى پيامبر اكرم صلى اهلل عليه و آله .)1 ( 3مهزه( 6 :)104و .7 37 قرآن برترين سند زنده حقانيت از ميان معجزات و خارق عادات پيامبراسالم صلى اهلل عليه و آله اوست.قرآن تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه) ،ص40 : كتابى است كه تاكنون كسى نتوانسته همانند آن را بياورد.علت اينكه قرآن بهعنوان سند زنده حقانيت پيامبراسالم صلى اهلل عليه و آله و معجزه بزرگ او از ميان تمام معجزاتش برگزيده شده اين است كه قرآن معجزهاى است گويا ،جاودانى ،جهانى ،و روحانى.پيامبران پيشين مىبايست همراه معجزات خود مىبودند و براى اثبات اعجاز آنها مخالفان را دعوت به مقابله بهمثل مىكردند. درحقيقت معجزات آنها خود زبان نداشت و گفتار پيامبران ،آن را تكميل مىكرد.اين گفته درمورد معجزات ديگرِ پيامبر (غير از قرآن) نيز صادق است. اما قرآن معجزهاى گوياست و نيازى به معرفى ندارد بلكه خودش بهسوى خود دعوت مىكند و مخالفان را به مبارزه مىخواند ،محكوم مىسازد و از ميدان مبارزه ،پيروز بيرون مىآيد.ازاينرو پس از گذشت قرنها از وفات پيامبر صلى اهلل عليه و آله همانند زمان حيات او ،به دعوت خود ادامه مىدهد. .2جاودانگى و جهانى بودن قرآن قرآن مرز زمان و مكان را درهم شكسته است؛ زيرا معجزات پيامبران پيشين و حتى ديگر معجزات پيامبر روى نوار معينى از زمان ،در نقطه مشخصى از مكان و در برابر عده خاصى صورت گرفته است ،سخن گفتن نوزاد مريم عليها السالم و زنده كردن مردگان و مانند آن توسط مسيح عليه السالم به همين سان بوده و چنانكه مىدانيم ،امورى كه رنگ زمان و مكان به خود گرفته باشند ،به همان نسبت كه از آنها دورتر شويم ،كمرنگتر جلوه مىكنند ،و اين از ويژگىهاى امور زمانى است. اما قرآن ،به زمان و مكان بستگى ندارد و همچنان به همان قيافهاى كه 1400سال قبل در محيط تاريك حجاز تجلى كرد ،امروز نيز بر ما تجلى مىكند و بلكه گذشت زمان و پيشرفت علم و دانش به ما امكاناتى داده كه بتوانيم بيش از پيشينيان از آن بهرهمند شويم.پيداست هرچه رنگ زمان و .) 2 ( 3اتريخ متواتر اسالمى بيانگر آن است كه پيامرباسالم صلى اهلل عليه و آله منونهاى از معجزات پيامربان گذشته را ارائهداده است.در آايت متعددى از قرآن كرمي به منونههاى ديگرى از معجزات پيامرب مانند پيشگوىي هاى خمتلف نسبت به حوادث آينده( روم( ،) 1 :)30كمك فرشتگان به ارتش اسالم براى براندازى دمشنان( انفال( 9 :)8؛ آلعمران( 4 :)3و ).123و خارق عادات ديگرى كه خمصوصاً در جنگهاى اسالمى به وقوع پيوست برخورد مىكنيم (.تفسري منونه ،ذيل آيه 59سوره اسراء). مكان به خود نگيرد ،تا ابد و در سراسر جهان پيش خواهد رفت و بديهى است يك دين جهانى و جاودانى بايد سند حقانيت جهانى و جاودانى هم در اختيار داشته باشد. .3روحانى بودن قرآن امور خارقالعادهاى كه از پيامبران پيشين -بهعنوان گواه صدق گفتارشان -ديده شده ،معمولًا جنبه جسمانى دارند :شفاى بيماران عالج ناپذير ،زنده كردن مردگان ،سخن گفتن كودك نوزاد در گاهواره و جز اينها همه جنبه جسمى دارند و چشم و گوش انسان را تسخير مىكنند ،اما الفاظ تفسير موضوعى قرآن (برگرفته از تفسير نمونه) ،ص41 : قرآن كه از همين حروف و كلمات معمولى تركيب يافته در اعماق دل و جان آدمى نفوذ مىكند، روح او را مملو از اعجاب و تحسين مىسازد ،افكار و عقول را در برابر خود به تعظيم وامىدارند، معجزهاى است كه تنها با مغزها ،انديشهها و ارواح انسانها سروكار دارد و برترى چنين معجزهاى بر معجزات جسمانى نياز به توضيح ندارد. .4دعوت به مبارزهطلبى 38 به همانندآورى دعوت نموده است.نكته درخور توجه آنكه اين آيات قرآن در سُوَر مختلف منحصر به زمان و مكان خاصى نيست و تمام جهانيان و مراكز علمى دنيا را بهسوى اين مبارزه مىخواند و هيچگونه استثنايى در آن وجود ندارد و هم اكنون نيز به تحدى خود ادامه مىدهد. .5ديدگاه ديگران درباره قرآن در اينجا الزم است چند جمله از گفتههاى بزرگان و حتى كسانى كه متهم به مبارزه با قرآن هستند ،درباره عظمت قرآن نقل نماييم: يك.ابو العالى مُعَرّى (متهم به مبارزه با قرآن) مىگويد :اين سخن در ميان همه مردم -اعم از مسلمان و غيرمسلمان -مورد اتفاق است كه كتاب محمد صلى اهلل عليه و آله ،عقلها را در برابر خود مغلوب ساخته و تاكنون كسى نتوانسته است مانند آن را بيا