داستان حکیم و سفر دریایی

Choose a study mode

Play Quiz
Study Flashcards
Spaced Repetition
Chat to Lesson

Podcast

Play an AI-generated podcast conversation about this lesson
Download our mobile app to listen on the go
Get App

Questions and Answers

حکیم در سفر خود به کجا رفت؟

  • در جنگل
  • کنار دریا (correct)
  • به کوه‌ها
  • به یک شهر دور

چه چیزی باعث شد که کشتی حکیم در خطر بیفتد؟

  • باد شدید
  • یک نهنگ بزرگ
  • آب‌های کم عمق
  • توفان (correct)

حکیم چگونه از کشتی نجات یافت؟

  • با قایق نجات
  • با پرچم نجات
  • با کمک دیگر مسافران
  • با تخته پاره‌ای چسبید (correct)

پس از نجات، حکیم در کجا به هوش آمد؟

<p>ساحلی دور (B)</p> Signup and view all the answers

حکیم از چه چیزی برای یادداشت نوشتن استفاده کرد؟

<p>شن و ماسه (A)</p> Signup and view all the answers

امیر شهر از حکیم چه خواسته‌ای داشت؟

<p>چیزی به جوانان بیاموزد (B)</p> Signup and view all the answers

حکیم پس از مدت‌ها به امیر چه توصیه‌ای کرد؟

<p>برای خودتان سرمایه جمع کنید. (B)</p> Signup and view all the answers

حکیم در طول سفر به چه چیزی فکر می‌کرد؟

<p>زندگی و مردمان (B)</p> Signup and view all the answers

پس از نجات، حکیم چه احساسی داشت؟

<p>آرامش و شادی (C)</p> Signup and view all the answers

Flashcards are hidden until you start studying

Study Notes

داستان یک حکیم و سفر دریایی

  • یک حکیم عاقل و دانا قصد سفر دریایی می‌کند.
  • او سوار بر کشتی‌ای با بادبان‌های برافراشته، به دریا می‌زند.
  • حکیم در طول سفر، به زندگی و مردم فکر می‌کند و از آرامش دریا لذت می‌برد.
  • ناگهان، توفان شدیدی دریا را فرا می‌گیرد و کشتی را به شدت تکان می‌دهد.
  • موج‌های خشمگین دریا به کشتی می‌کوبند و آن را به چند نکه تقسیم می‌کنند.
  • مسافران کشتی در بین امواج گرفتار می‌شوند و حکیم نیز با چسبیدن به تخته پاره‌ای امید به نجات جانش دارد.
  • حکیم در نهایت به ساحلی دور و ناشناخته می‌رسد و بدون هیچ چیز و تنها مانده است.
  • او با استفاده از عشق به خواندن و نوشتن، شروع به نوشتن روی ماسه‌های ساحل می‌کند.
  • یک ماهیگیر او را حین نوشتن روی شن‌ها می‌بیند و از دانش حکیم تعجب می‌کند و با خبر او به شهر می‌رود.
  • خبر دانش حکیم در شهر پخش می‌شود و به گوش امیر می‌رسد.
  • مردم شهر از او بازدید می‌کنند و امیر از او درباره دانش و علت نوشتن روی شن سوال می‌کند.
  • حکیم با اشاره به توفان و از دست دادن تمام دارایی‌هایش در طوفان، داستان خود را برای امیر می‌گوید.
  • امیر از حکیم دعوت می‌کند تا به جوانان شهر دانش و آگاهی خود را بیاموزد.
  • حکیم قبول می‌کند و به تدریس در شهر مشغول می‌شود و شهرت او در بین مردم روز به روز بیشتر می‌شود.
  • بعد از گذشت ماه‌ها ، امیر از حکیم می‌خواهد به او نیز دانش بیاموزد.
  • حکیم با نوشتن بر کاغذ ، سه نکته مهم را به امیر یاد می‌دهد:
    • یاد گرفتن چیز‌هایی که ارزش آموختن را دارند.
    • به دست آوردن چیز‌هایی که ماندگاری و پایداری دارند.
    • داشتن یک سرمایه ارزشمند که در هر موقعیتی و حتی در زمان‌هایی که زندگی به مشکل تبدیل می‌شود، ارزش خود را حفظ می‌کند.

Studying That Suits You

Use AI to generate personalized quizzes and flashcards to suit your learning preferences.

Quiz Team

More Like This

Use Quizgecko on...
Browser
Browser